حديثى گفته مىشد كه مؤيّد به اسباب و قرائنى بود كه مايهء وثوق و اعتماد به آن مىشد . « 1 » برخى از اين قرائن ، عبارت بود از : وجود حديث در بسيارى از اصول چهارصدگانه كه در آن روزگار ، در دسترس ايشان بوده است ، تكرار حديث در يك يا چند اصل با طُرُق و اسانيد متعدّد و معتبر ، وجود حديث در اصل شناخته شدهء يكى از اصحاب اجماع ( مانند يونس بن عبد الرحمان ) ، يا كسانى كه صداقت آنها اجماعى است ( مانند زراره ) و يا كسانى كه عمل به روايت ايشان ، مورد اتّفاق است ( مانند عمّار ساباطى ) ، وجود حديث در يكى از كتابهايى كه به يكى از ائمه عليهم السلام عرضه شده و مورد تأييد ايشان بوده است ( مانند كتابهاى يونس بن عبد الرحمن و فضل بن شاذان كه به امام عسكرى عليه السلام عرضه شده است ) .
قرينهء ديگر ، اخذ حديث از يكى از كتابهاى مورد وثوق و اعتماد پيشينيان بود ، اعم از اين كه نويسندهء كتاب ، امامى باشد ( مانند كتاب الصلاة حريز بن عبد اللَّه سجستانى و كتابهاى بنى سعيد و على بن مهزيار ) ، يا غير امامى باشد ( مانند كتاب حفص بن غياث و كتاب القبلةى على بن حسن طاطرى ) . « 2 » براى نمونه ، شيخ صدوق ، بر اساس عرف پيشينيان ، هر روايت مورد وثوق و اعتماد را « صحيح » مىنامد و از اين رو ، تمام احاديث كتاب من لا يحضره الفقيه را كه به گفتهء خود ، از كتابهاى مشهورِ مورد اعتماد ، استخراج كرده ، صحيح شمرده است ، در حالى كه بسيارى از احاديث كتاب من لا يحضره الفقيه ، بر اساس تعريف پسينيان ، صحيح شمرده نمىشوند ، بلكه در ردهء احاديث حَسَن ، موثّق و بلكه ضعيف ، قرار مىگيرند . « 3 » بر اين پايه ، از ديدگاه پسينيان ، حديث معتبر بر سه
هامش
( 1 ) . مشرق الشمسين ، ص 26 .
( 2 ) . همان ، ص 26 - 29 ؛ الوافى ، ج 1 ، ص 22 - 23 .
( 3 ) . مشرق الشمسين ، ص 29 ؛ الوافى ، ج 1 ، ص 23 .