الوجوب كلّيّا ) ج : مىفرمايد : وقتى وجوب به نحو وجوب اخبارى باشد ، آنچه كه در مفهوم منتفى مىشود عبارت از سنخ وجوب مىباشد . چرا كه وجوب در وجوب اخبارى ، كلّى مىباشد . « 1 »
42 - جواب شيخ به اشكال يادشده بنا بر دوّم يعنى در جايى كه وجوب در جزاء در جملهء شرطيّه به نحو وجوب انشايى بوده چيست ؟
( و على الثّانى بانّ . . . كما فى اللّقب و الوصف ) ج : مىفرمايد : با آنكه شيخ در وجوب انشايى معتقد است ؛ معلّق بر شرط عبارت از شخص حكم مىباشد « 2 » ولى آنچه كه منتفى مىشود بنا بر مفهوم داشتن جملهء شرطيّه عبارت از سنخ حكم مىباشد زيرا سنخ حكم و مطلق وجوب ، از فوايد عليّت منحصرهاى كه مستفاد از جملهء شرطيّه بوده مىباشد . پس همانطور كه معلول ، در وجود ، تابع علّت مىباشد ، در
هامش
( 1 ) - دليل اينكه وجوب در وجوب اخبارى ، كلّى مىباشد آن است كه وجوب از « يجب » يعنى از مادّهء « يجب » استفاده مىشود . و مادّه يعنى مصدر ، اسم بوده و موضوع له اسم نيز كلّى است . پس موضوع له « يجب » در « إن جاءك زيد فيجب اكرامه » عبارت از معناى كلّى وجوب مىباشد . بنابراين ، منطوق جمله مىشود : « اگر زيد آمد ، واجب است مطلق وجوب اكرام » مفهوم نيز عبارت از انتفاى حكمى است كه در منطوق معلّق بر شرط مىباشد . يعنى « اگر زيد نيامد ، مطلق وجوب اكرام منتفى مىباشد » .
( 2 ) - اينكه شيخ در وجوب انشايى معتقد است شخص حكم ، معلّق بر شرط مىباشد . به اين دليل است كه ايشان معتقدند وجوب در وجوب انشايى مثل « إن جاءك زيد فاكرمه » به واسطهء مادّه يعنى « اكرام » نمىباشد بلكه وجوب ، مستفاد از هيئت « افعل » يعنى صيغه امر بوده كه داخل بر مادّه « اكرام » در اين مثال شده است . صيغهء امر نيز وضع شده براى طلب نسبت بين مادّه يعنى « وجوب » و مخاطب .
بنابراين ، همانطور كه حروف ، آلت بين دو طرف مىباشند ، مثل « من » كه براى ارتباط ابتدائيت بين « بصره » و « سير » در « سرت من البصرة الى الكوفة » مىباشد ، هيئت امر نيز بين دو طرف واقع مىشود ، بين طلب نسبت بين مادّه و مخاطب . به همين دليل ، موضوع له هيئت امر در نظر شيخ همچون موضوع له حروف ، جزئى و خاصّ مىباشد . چنان كه در بحث رجوع قيد به مادّه و يا هيئت در جملات شرطيّه نيز بيان آن گذشت .