تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نهاية الوصول ( شرح فارسى كفاية الأصول ) ( فارسى ) — صفحة 93

مساهمون:

ص٩٣
انتفاء هم تابع آن خواهد بود . بنابراين ، وقتى علّت منحصره يعنى شرط منتفى شود ، معلولش كه سنخ حكم و مطلق وجوب بوده نيز منتفى مىشود . « 1 » و اينكه شخص حكم منتفى نيست به اين دليل است كه انتفاى شخص وجوب مستند به انتفاى علّت نيست بلكه شخص حكم در مفهوم ، منتفى است حتى اگر در قالب جملهء شرطيّه به نحو معلّق به بر شرط و علّت هم نباشد . چنان كه شخص حكم در لقب و وصف كه به نحو شرط نبوده نيز منتفى است . « 2 »

43 - اشكال و ايراد شيخ به جوابى كه از اشكال مستشكل به غير از جوابى كه خودشان داده‌اند چيست ؟

( و اورد على ما تفصّى . . . مستفادة من الالفاظ ) ج : مىفرمايد : شيخ بعد از آنكه خودش ، جواب از اشكال را مىدهد . اشكال و ايراد وارد مىكند بر جوابى كه به اين اشكال داده شده با تكيه بر اينكه در وجوب انشايى نيز وجوب
هامش
( 1 ) - يعنى شيخ مىفرمايد : جملهء شرطيّه يا به واسطهء ادوات شرطيّه يا به واسطهء هيئت جملهء شرطيّه براى ارتباط لزومى علّى به نحو علّت منحصره بين شرط و جزاء وضع شده است . و انتفاى سنخ حكم نيز از عليّت منحصرهء شرط براى جزاء استفاده مىشود . زيرا اينكه مولى ثبوت حكم را به نحو شرط بيان كرده است براى همين است كه در صورت انتفاى شرط ، انتفاى سنخ حكم بشود و گرنه مىتوانست آن را به شكل غير جمله شرطيّه بياورد . مثلا به جاى « إن جاءك زيد فاكرمه » بگويد « اكرم زيدا الجائي » و آن را به نحو جملهء وصفيّه بياورد . زيرا به واسطه انتفاء موضوع يا قيدى از قيود موضوع ، شخص حكم نيز منتفى است و نيازى به بيان آن به نحو عليّت و جملهء شرطيّه نمىباشد . پس حكمت بيان مولى در اينكه ثبوت حكم را به نحو عليّت منحصره ذكر كرده است براى انتفاعى سنخ حكم در صورت انتفاى شرط و علّت مىباشد . ( 2 ) - مثل آنكه مولى بگويد : « اكرم الحميد » براى لقب و بگويد : « اكرم العلماء » براى وصف . در هر دو صورت ، وجوب اكرام در اين دليل نسبت به غير حميد و نسبت به غير علماء منتفى است . ولى اين انتفاء نه به دليل مفهوم بلكه به دليل انتفاء موضوع مىباشد : يعنى شخص حكم هميشه با انتفاى موضوعش منتفى مىباشد .