انتفاى شخص حكم و نه سنخ حكم مىباشد . « 1 »
37 - جواب مصنّف به اشكال بر اينكه انتفاى حكم در مفهوم عبارت از سنخ حكم بوده و نه شخص حكم چيست ؟
( و لكنّك غفلت عن . . . اخبارا لا انشاء ) ج : مىفرمايد : ولى جناب مستشكل ، تو غفلت كردى از اينكه معلّق بر شرط عبارت از كلّى حكم يعنى نفس وجوب بوده كه مفاد و موضوع له صيغهء امر مىباشد . امّا تشخّص و خصوصيّت اين وجوب مثل وجوب اكرام برفرض مجىء در مثال يادشده ، ناشى از استعمال مىباشد . نه اينكه خصوصيّت و تشخّص ، داخل در موضوع له و مستعمل فيه صيغهء امر باشد . « 2 » همانطورىكه خصوصيّت ناشى از خبر دادن به حكم از خصوصيّات
هامش
منطوق بوده و انتفاى حكمى را مىكند كه در منطوق مىباشد . بنابراين ، اگر جمله شرطيّه داراى مفهوم يعنى انتفاء عند الانتفاء باشد ، اين مفهوم عبارت از انتفاى شخص حكم است كه در منطوق معلّق بر شرط مىباشد . در نتيجه اگر شرط ، منتفى شود ، شخص حكم يعنى شخص وجوب كه معلّق برآن بوده ، منتفى مىشود و نه سنخ و نوع وجوب . چرا كه نوع وجوب ، معلّق بر شرط يعنى مجىء نبود تا با انتفايش ، نوع وجوب هم منتفى شود .
( 1 ) - مثل وصف كه اگر قائل به مفهوم شويم در « فى الغنم السائمة زكات » آنچه كه منتفى مىشود عبارت از شخص حكم يعنى زكاتى كه در غنم به وصف سائمه بودن ، واجب بوده است منتفى مىشود و نه سنخ حكم يعنى مطلق وجوب زكات . كه اگر در غنمى كه سائمه نباشد زكات به دليل ديگرى واجب شد ، گفته شود ؛ منطوق اين دليل با مفهوم جملهء وصفيّه « فى الغنم السّائمة زكات » تعارض داشته و آن مفهوم مىباشد .
( 2 ) - جواب مصنّف بر پايهء نظرشان در كيفيّت وضع حروف و معانى مىباشد . در وضع حروف و معانى حرفى گفتند : وضع و موضوع له در آنها ، عامّ است . يعنى صيغهء « افعل » وضع براى معناى كلّى يعنى مطلّق وجوب شده امّا در مقام استعمال و وجود پيدا كردن ، تشخّص در مصداقى از مصاديق اين كلّى پيدا مىكند . مثل وجوب اكرام برفرض مجىء يا وجوب اكرام برفرض عادل بودن و مانند آن . بنابراين ، تشخّص ، جزئيّت و اين خصوصيّتها از ناحيهء استعمال مىباشد و نه مستعمل فيه و موضوع له . چرا كه