مىباشد .
لغيره : ضمير در « لغيره » به حرف برمىگردد .
كما انّ خصوصيّة لحاظ الخ : كلمهء « خصوصيّة » اسم براى « انّ » و اضافه به بعدش شده و كلمه « كذلك » خبر مىباشد .
كذلك : خبر « انّ » بوده و مقصود از آن ، از خصوصيّات استعمال بوده مىباشد .
شرح ( پرسش و پاسخ )
36 - اشكال بر اينكه انتفاء حكم در مفهوم عبارت از سنخ حكم بوده چيست ؟ ( لعلّك تقول كيف . . . مفيدة للمفهوم )
ج : مىفرمايد : مستشكل مىگويد : چگونه ملاك در مفهوم عبارت از سنخ و طبيعت حكم بوده كه منتفى مىشود و نه شخص حكم ؟ در حالى كه شرط در جمله شرطيّه ، شرط است براى حكمى كه ايجاد مىشود در جزاء با انشاء و نه حكم ديگرى كه سنخ و طبيعت حكم باشد . نهايت اقتضاى جمله شرطيّه در مفهوم داشتن عبارت از انتفاى همين حكم انشاء شده در جزاء يعنى شخص حكم بهواسطهء انتفاى شرط آن مىباشد و نه انتفاى سنخ حكم . « 1 » در ساير قضايايى كه قائل به مفهوم داشتن آنها شويم نيز چنين است يعنى
هامش
( 1 ) - در جملهء « إن جاءك زيد فاكرمه » جملهء جزاء دربردارندهء انشاء حكم يعنى « فاكرمه » مىباشد .
انشاء نيز عبارت از ايجاد بوده و ايجاد شىء و يك كلّى نيز با تشخّص آن ممكن است . زيرا « لانّ الشّيء ما لم يتشخّص لم يوجد » و در « فاكرمه » نيز كلّى وجوب تا مشخّص و معيّن نشود ، ايجاد نمىشود . از طرفى وجوب انشاء شده در جزاء ، معلّق بر شرط بوده و شرط يعنى « مجىء زيد » واقع شده براى وجوبى كه در جزاء انشاء شده است . پس آنچه كه در جزاء انشاء شده يعنى « وجوب اكرام » بايد مشخّص و معيّن گردد تا ايجاد شود . با توجه به شرطى كه اين جزاء يعنى « وجوب اكرام » معلّق برآن بوده ، تشخّص پيدا كردن « وجوب اكرام » در « وجوب اكرام به قيد آمدن » مىباشد . پس منطوق جمله شرطيّه عبارت از تحقّق همين وجوب اكرام است كه معلّق بر شرط مجىء مىباشد . مفهوم نيز تابع