284 - جواب مصنّف به اشكال وارد شده بر انصراف در مانعيّت از تمسّك به اطلاق چيست ؟
( فانّه يقال مضافا . . . المنقول بالغلبة فافهم ) ج : مىفرمايد : دو جواب داده مىشود ، الف : اينكه قبلا گفتيم ؛ استعمال مطلق در مقيّد مستلزم مجازيّت در مطلق نيست . يعنى ملازمه را منكر شديم و نه امكان استعمال مطلق در مقيّد را به نحو مجاز چرا كه چنين استعمالى ممكن است . « 1 »
ب : علاوه آنكه كثرت ارادهء مقيّد از استعمال و اطلاق مطلق هرچند به واسطهء دلالتكنندهء ديگر ( از باب تعدّد دال و مدلول ) گاه به درجهاى مىرسد كه موجب مزيّت انسى براى ذهن نسبت به آن معناى مقيّد مىشود . چنان كه در مجاز مشهور ، موجب چنين انسى براى ذهن شده و يا موجب متيقّن بودن و مختصّ شدن به آن معناى مقيّد مىشود چنان كه در منقول بالغلبه چنين است . « 2 »
هامش
مدلول است . يعنى لفظ « رقبه » در معناى خودش استعمال شده و دلالت بر مقيّد و فرد خاصّ را لفظ « مؤمنه » افاده مىكند .
( 1 ) - يعنى منكر امكان چنين استعمالى نشديم تا اشكال شود ؛ پس چرا در اينجا گفتهايم استعمال در مجاز شده است . بلكه گفتيم ؛ استعمال مطلق در مقيّد ملازم با استعمال مجازى نيست بلكه مىتواند از باب تعدّد دالّ و مدلول باشد .
( 2 ) - يعنى در اينجا نيز نمىپذيريم كه از باب استعمال مجازى براى لفظ مطلق چنين انصرافى حاصل شده است . بلكه بر اثر كثرت ارادهء مقيّد از مطلق با قرينه و دالّ ديگرى بوده كه سبب انس ذهن مخاطب به معناى مقيّد از مطلق و منصرف به آن شده است .
ولى بايد گفت : مصنّف در منقول بالغلبه و مشترك لفظى شدن ، قبول كردند كه لفظ مطلق در معناى منصرفاليهاش حقيقت شده و در منقول بالغلبه كه معناى قبلىاش نيز متروك شده است . حال چگونه مىتواند لفظى در معناى ديگرى استعمال نشود و تنها با قرينهء ديگرى چنين انصرافى پيدا كند ؟ در وضع تعيّنى نيز كثرت استعمال لفظ در معناى ديگر همراه با قرينه ، موجب وضعش در معناى جديد مىشود مثل الفاظ عبادات در منقول . بنابراين ، يا بايد انصراف اشتراكى و منقولى را مردود دانست و يا استعمال مطلق در معناى مجازى را پذيرفت . شايد عبارت « فافهم » مصنّف اشاره به همين اشكال باشد .