تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نهاية الوصول ( شرح فارسى كفاية الأصول ) ( فارسى ) — صفحة 535

مساهمون:

ص٥٣٥
دليل ظهور آن ( مطلق ) در اين ( بعضى افراد يا اصناف ) يا بودن اين ( بعضى افراد يا اصناف ) متيقّن از آن مطلق و اگرچه نبوده باشد ( مطلق ) ظاهر در اين فرد متيقّن به خصوص آن ( فرد متيقّن ) به حسب اختلاف مراتب انصراف ، چنان كه همانا از جملهء آنها ( مراتب ) است آنچه ( انصرافى ) كه موجب نمىشود ( انصراف ) اين ( فرد ) را و نه آن ( فرد ) را ، بلكه مىباشد ( انصراف يادشده ) بدوى كه زائل شونده است با تأمّل ، چنان كه همانا از جملهء آنها ( مراتب ) است آنچه ( انصرافى ) كه موجب مىشود ( انصراف ) اشتراك يا نقل را . گفته نشود ( اشكال نشود ) : چگونه مىباشد اين ( انصراف ، موجب اشتراك يا نقل شود ) و حال آنكه هرآينه گذشت اينكه همانا تقييد ، موجب نمىشود ( تقييد ) تجوّز در مطلق را اصلا . پس همان گفته مىشود ( جواب داده مىشود ) : علاوه به اينكه همانا اين ( موجب نبودن تقييد براى تجوّز در مطلق ) گفته شده است به دليل مستلزم نبودن اين تقييد براى آن ( تجوّز ) است ، نه ممكن نبودن آن ( تجوّز ) ، پس همانا استعمال مطلق در مقيّد به مكانى از امكان است ، [ علاوه آنكه ] همانا زياد بودن ارادهء مقيّد به هنگام اطلاق مطلق و هرچند [ باشد ارادهء مقيّد ] به‌واسطهء دلالت‌كنندهء ديگرى ، چه‌بسا مىرسد ( كثرت ارادهء مقيّد ) به مثابه‌اى كه موجب مىشود ( مثابه ) براى آن ( ارادهء مقيّد ) زيادى انسى ، چنان كه در مجاز مشهور است ، يا [ موجب مىشود ] تعيين يا اختصاص به آن ( مقيّد ) را چنان كه در منقول بالغلبه است ، پس بفهم . آگاهانيدن : و آن ( آگاهانيدن ) اينكه همانا ممكن است اينكه باشد براى مطلق جهات عديده‌اى ( قيود متعدّده‌اى ) كه باشد ( مطلق ) وارده شده در مقام بيان از جهتى از آنها ( جهات عديده ) و در مقام اهمال يا اجمال از [ جهت ] ديگرى ، پس چاره‌اى نيست در حمل آن ( مطلق ) بر اطلاق نسبت به جهتى از بودن آن ( مطلق ) به صدد بيان از اين جهت ، و كفايت نمىكند بودنش ( مطلق ) به صدد آن ( بيان ) از جهت ديگرى مگر وقتى كه