تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نهاية الوصول ( شرح فارسى كفاية الأصول ) ( فارسى ) — صفحة 533

مساهمون:

ص٥٣٣
دوّمين آنها ( مقدّمات ) : منتفى بودن آنچه ( قرينه‌اى ) كه موجب مىشود ( قرينه ) تعيين را . سومين آنها ( مقدّمات ) : منتفى بودن قدر متيقّن در مقام تخاطب است و اگر باشد متيقّن به ملاحظهء خارج از اين مقام ( مقام تخاطب ) در بين ، پس همانا اين ( متيقّن به ملاحظه خارج از مقام تخاطب ) مؤثّر نيست در رفع اخلال به غرص اگر باشد ( متكلّم ) به صدد بيان ، چنان كه اين ( بود متكلّم به صدد بيان ) فرض است ، پس همانا او متكلّم در آنچه ( كلامى ) كه محقّق شود ( مقدمات حكمت ) اگر اراده نكرده باشد ( متكلّم ) شياع را هرآينه اخلال كرده است ( متكلّم ) به غرضش ( متكلّم ) ، چرا كه همانا او ( متكلّم ) آگاهى نداده است ( متكلّم ) آن ( غرضش ) را با آنكه همانا او ( متكلّم ) به صدد آن ( غرضش ) است ، و بدون آنها ( مقدّمات ) ممكن نيست باشد در اينجا ( در مقام بيان مقصود نبودن ) اخلالى به آن ( غرضش ) ، چه آنكه نبوده است ( متكلّم ) با انتفاى اوّلى ( مقدمهء اول ) مگر در مقام اهمال و اجمال و با انتفاى دوّمى ، مىباشد بيان با قرينه و با انتفاى سوّمى ، اخلالى نيست به غرض اگر باشد متيقّن تمام مراد او ( متكلّم ) ، پس همانا فرض ، آن است كه همانا او ( متكلّم ) به صدد بيان تمام آن ( غرض ) است و حال آنكه هرآينه بيان كرده است ( متكلّم ) آن ( تمام غرض ) را ، نه به صدد بيان اينكه همانا اين ( متيقّن ) تمام آن ( غرض ) است تا اخلال كرده باشد ( متكلّم ) به بيان آن ( غرض ) ، پس بفهم . سپس مخفى نباشد بر تو اينكه همانا مقصود به بودن او ( متكلّم ) در مقام بيان تمام مرادش ( متكلّم ) ، مجرّد بيان آن ( تمام مراد ) و اظهار آن ( تمام مراد ) و فهماندن آن ( تمام مراد ) است و هرچند نباشد ( بيان تمام مراد ) از جدّ بلكه [ باشد ] قاعده و قانون ، براى اينكه باشد ( قاعده ) حجّت در آنچه ( مطلقى ) كه نباشد حجّت قويترى بر خلاف آن ( مطلق ) ، نه [ مقصود به بودن متكلّم در مقام بيان مرادش ] بيان در قاعدهء قبح تأخير بيان از وقت حاجت است ، پس نمىباشد دست يافتن به مقيّد - و هرچند باشد ( مقيّد ) مخالف - كاشف از نبودن متكلّم در مقام بيان ، و براى اين ( مقصود از نبودن در مقام بيان ، بيان
نهاية الوصول ( شرح فارسى كفاية الأصول ) ( فارسى ) — صفحة 533 | حسن سيد اشرفى