در يكى از اين دو ( كلّ و اخير ) ، بلكه چارهاى نيست در متعيّن كردن ، از قرينهاى ؟ [ در اين رجوع ] اقوالى است .
و ظاهر ، همانا خلافى و اشكالى نيست در رجوع كردن آن ( استثناء ) به اخير بر هر حال ، به دليل ضرورى بودن اينكه همانا رجوع آن ( استثناء ) به غير اين ( اخير ) بدون قرينهاى ، خارج است از روش اهل سخن و اينچنين است ( اشكالى نيست ) در صحيح بودن رجوع آن ( استثناء ) به همه و اگرچه مىباشد آنچه كه به نظر مىرسد از كلام صاحب معالم رحمه اللّه از آنجا كه آماده كرده است ( صاحب معالم ) مقدّمهاى براى صحيح بودن رجوع آن ( استثناء ) به اين ( كلّ ) ، همانا آن ( نظر ) محلّ اشكال و تأمّل است .
و اين ( صحيح بودن رجوع به كلّ ) ضرورى آن است كه همانا تعدّد مستثنا منه همچون تعدّد مستثنى ، موجب نمىشود ( تعدّد مستثنى منه ) تفاوتى را اصلا در ناحيهء ادوات به لحاظ معنا ، باشد موضوع له در حروف ، عامّ يا خاصّ ، و باشد مستعمل فيه ادات در آنچه ( كلامى ) كه مىباشد مستثنا منه متعدّد ، آن ( مستعمل فيه ) مستعمل فيه است در آنچه ( كلامى ) كه مىباشد ( مستثنا منه ) واحد ، چنان كه اين ( يكى بودن مستعمل فيه ادوات ) حال در مستثنا است بدون شكّ و اشكالى .
و متعدّد بودن اخراج شده ( مستثنا ) يا اخراج شده از آن ( مستثنا منه ) به لحاظ خارج ، موجب نمىشود ( تعدّد ) تعدّد مستعمل فيه ادوات اخراج را مفهوما .
و با اين ( توضيح ) ظاهر مىشود همانا هيچ ظهورى نيست براى آنها ( ادوات استثناء ) در رجوع كردن به همه يا خصوص اخير و اگرچه مىباشد رجوع به آن ( اخير ) متيقّن بنا بر هر تقدير . آرى ، غير اخير همچنين از جملات ، نمىباشد ( غير اخير ) ظاهر در عموم ، براى دربرداشتن آن ( غير اخير ) به آنچه ( استثنايى ) كه نمىباشد ( غير اخير ) با آن ( استثناء ) ظاهر در اين ( عموم ) ، پس چارهاى نيست در مورد استثناء در اين ( غير اخير ) از رجوع به اصول ، مگر آنكه گفته شود به حجّيّت اصالة الحقيقة تعبّدا نه از باب ظهور ، پس مىباشد
نهاية الوصول ( شرح فارسى كفاية الأصول ) ( فارسى ) — صفحة 411
مساهمون: حسن سيد اشرفى
ص٤١١