( زيد ) به ساير آنچه كه براى غير عالم است از احكام ؟
در اين ( جواز تمسّك به اصالت عدم تخصيص ) اشكال است ، به دليل احتمال اختصاص داشتن حجّيّت آن ( اصالت عدم تخصيص ) به آنچه ( موردى ) كه وقتى شكّ شود در بودن فرد عامّ ، محكوم به حكم آن ( عامّ ) ، چنان كه اين ( محكوم به حكم عامّ بودن فرد عامّ ) اقتضاى عموم آن ( عامّ ) است . و مثبت ( اصل مثبت ) از اصول لفظيّه و اگرچه مىباشد ( اصل لفظيّهء مثبت ) حجّت ، مگر آنكه همانا چارهاى نيست از اقتصار بر آنچه ( موردى ) كه مساعد باشد برآن ( اصل لفظيّهء مثبت ) دليل ، و دليلى نيست در اينجا ( تمسّك به اصالت عدم تخصيص ) مگر سيره و بناى عقلاء و دانسته نشده است استقرار بناى ايشان ( عقلاء ) بر اين ( تمسّك به اصالت عدم تخصيص ) ، پس غفلت مكن .
نكات دستورى و توضيح واژگان
بنذره فيه : ضمير در « بنذره » به صوم و در « فيه » به سفر برمىگردد .
بناء على عدم صحّته فيه بدونه : ضمير در « صحّته » به صوم و در « فيه » به سفر و در « بدونه » به نذر برمىگردد .
و كذا الاحرام : مشاراليه « كذا » صحيح بودن به واسطهء نذر مىباشد .
فانّما هو لدليل الخ : ضمير « هو » به صحيح بودن روزه در سفر و احرام قبل از ميقات به واسطهء نذر برگشته و اين عبارت ، جواب « امّا » مىباشد .
عن رجحانهما : ضمير در « رجحانهما » به صوم و احرام برمىگردد .
و انّما لم يأمر بهما استحبابا او وجوبا : ضمير در « بهما » به روزهء در سفر و احرام قبل از ميقات برگشته و كلمهء « استحبابا » و « وجوبا » تمييز نسبت مىباشند .
لمانع يرتفع مع النّذر : ضمير در « يرتفع » به « مانع » برگشته و عبارت « يرتفع الخ » صفت براى « مانع » مىباشد .