عليه بسائر ما لغير العالم من الاحكام ؟
فيه اشكال ، لاحتمال اختصاص حجّيّتها بما اذا شكّ في كون فرد العامّ محكوما بحكمه ، كما هو قضيّة عمومه . و المثبت من الاصول اللّفظيّة و ان كان حجّة الّا انّه لا بدّ من الاقتصار على ما يساعد عليه الدّليل ، و لا دليل هاهنا الّا السّيرة و بناء العقلاء ، و لم يعلم استقرار بنائهم على ذلك ، فلا تغفل .
ترجمه :
و امّا صحيح بودن روزه در سفر به واسطهء نذر كردن آن ( روزه ) در اين ( سفر ) بنا بر صحيح نبودن آن ( روزه ) در اين ( سفر ) بدون آن ( نذر ) و همچنين احرام قبل از ميقات ، پس همانا اين ( صحيح بودن روزه در سفر و احرام قبل از ميقات با نذر ) براى دليل خاصّى است كه كاشف از رجحان اين دو ( روزه و احرام ) است ذاتا در سفر و قبل از ميقات . و همانا امر نكرد ( شارع ) به آن دو ( روزهء در سفر و احرام قبل از ميقات ) به عنوان استحباب يا وجوب ، به دليل مانعى كه مرتفع مىشود ( مانع ) با نذر . يا به دليل شدن آن دو ( روزهء در سفر و احرام قبل از ميقات ) راجح به واسطهء تعلّق نذر به آن دو ( روزهء در سفر و احرام قبل از ميقات ) بعد از آنكه نبودند ( روزهء در سفر و احرام قبل از ميقات ) اينچنين ( راجح ) . چنان كه چهبسا دلالت مىكند بر اين ( راجح شدن اين دو به واسطهء نذر ) آنچه كه در خبر است از بودن احرام قبل از ميقات همچون نماز قبل از وقت .
گفته نشود : سودى نمىدهد شدن اين دو ( روزهء در سفر و احرام قبل از ميقات ) راجح به واسطهء اين ( نذر ) در عبادى بودن اين دو ( روزهء در سفر و احرام قبل از ميقات ) . به دليل ضرورت بودن وجوب وفا ( وفاى به نذر ) توصّلى كه معتبر نيست در سقوط آن ( وجوب وفاء ) مگر اتيان به منذور به هر داعى كه باشد ( داعى ) .