پس همانا گفته مىشود : عبادى بودن اين دو ( روزهء در سفر و احرام قبل از ميقات ) همانا مىباشد به خاطر كاشف بودن دليل صحّت اين دو ( روزهء در سفر و احرام قبل از ميقات ) از عارض شدن عنوانى راجح بر اين دو ( روزهء در سفر و احرام قبل از ميقات ) كه ملازم است با تعلّق گرفتن نذر به اين دو ( روزهء در سفر و احرام قبل از ميقات ) . اين ( عروض عنوان راجح ، ملازم و مقارن با نذر مىباشد ) اگر نگوييم به تخصيص خوردن عموم دليل معتبر بودن رجحان در متعلّق نذر به اين دليل ( وجوب وفاى به نذر ) ، و گرنه ممكن است اينكه گفته شود به كافى بودن رجحان عارض شده بر اين دو ( روزهء در سفر و احرام قبل از ميقات ) از جانب نذر در عبادى بودن اين دو ( روزهء در سفر و احرام قبل از ميقات ) بعد از تعلّق گرفتن نذر به اتيان اين دو ( روزهء در سفر و احرام قبل از ميقات ) به عنوان عبادى بودن و تقرّب پيدا كردن به واسطهء اين دو ( روزهء در سفر و احرام قبل از ميقات ) به او ( خداوند ) متعال . پس همانا او ( ناذر ) و اگرچه متمكّن نمىباشد ( ناذر ) از اتيان اين دو ( روزهء در سفر و احرام قبل از ميقات ) اينچنين ( به نحو عبادى بودن ) قبل از آن ( نذر ) مگر آنكه همانا او ( ناذر ) متمكّن مىباشد ( ناذر ) از آن ( اتيان آن دو به نحو عبادى ) بعد از اين ( نذر ) . و معتبر نمىباشد در صحيح بودن مگر تمكّن داشتن از وفا و هرچند به سبب اين ( نذر ) پس خوب تأمّل كن .
باقى ماند شىء و آن ( شىء باقيمانده ) اينكه همانا آيا جايز است تمسّك كردن به اصالت عدم تخصيص در احراز نبودن آن ( فردى ) كه شكّ شده است در اينكه همانا آن ( فرد مشكوك ) از مصاديق عامّ است با وجود علم به عدم بودن آن ( فرد مشكوك ) محكوم به حكم آن ( عامّ ) ، [ نبودن فرد مشكوك ] مصداق براى آن ( عامّ ) ، مثل آنچه ( موردى ) كه وقتى دانسته شود همانا زيد ، حرام است اكرام كردنش ( زيد ) و شكّ شود در اينكه همانا او ( زيد ) عالم است ، پس حكم شود بر او ( زيد ) با اصالت عدم تخصيص « اكرام كن علماء را » اينكه همانا او ( زيد ) نيست ( زيد ) عالم ، به گونهاى كه حكم شود بر او
نهاية الوصول ( شرح فارسى كفاية الأصول ) ( فارسى ) — صفحة 334
مساهمون: حسن سيد اشرفى
ص٣٣٤