مشمول حكم عامّ قرار مىدهيم ، از موضوع خاصّ نيز خارج كرده و داخل در موضوع عامّ قرار مىدهيم . پس در مثل دليلى كه فرموده است : « خداوند همهء بنى اميّه را لعنت كند » حال به دليل مخصّص لبّى منفصل دانستيم ؛ افراد مؤمن و شيعهء بنى اميّه از اين عموم خارجند ولى در مورد فردى از بنى اميّه شكّ داريم كه مؤمن است يا نه ؟ در اينجا علاوه بر خارج نبودن اين فرد مشكوك از عموم حكم عامّ يعنى وجوب لعن ، بلكه مىتوانيم با يك صغرى و كبرى نيز اثبات كنيم مؤمن نبودنش را . يعنى بگوئيم : هركس لعنش جايز است ، مؤمن نيست ( كبرى ) ، فرد مشكوك الايمان ، لعنش جايز است ( صغرى ) ، نتيجه آنكه فرد مشكوك الايمان ، مؤمن نيست . « 1 »
هامش
( 1 ) - مثلا در « اكرم جيرانى » فرد مشكوك العداوة را نه تنها تحت عموم وجوب اكرام مىبريم بلكه حكم مىكنيم به دشمن نبودن فرد مشكوك به اينگونه : فرد مشكوك العداوة ، اكرامش واجب است با تمسّك به عموم اكرم جيرانى ( صغرى ) و هر همسايهاى كه اكرامش واجب باشد ، دشمن مولى نيست ( اكبرى ) نتيجه آنكه فلانى ( مشكوك العداوة ) دشمن مولى نمىباشد .