تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نهاية الوصول ( شرح فارسى كفاية الأصول ) ( فارسى ) — صفحة 307

مساهمون:

ص٣٠٧
مقام تخاطب باشد . « 1 » چنين مخصّص لبّى منفصلى همچون متّصل است كه با وجود آن براى عامّ ظهورى منعقد نمىشود مگر براى خصوص . « 2 » ب : مخصّص لبّى منفصلى كه قابل اتّكال براى متكلّم نباشد ، « 3 » در اين صورت ظاهرا ، عامّ همان‌طور كه ظهور در اين مصداق مشتبه داشته ، حجّيّت در آن نيز خواهد داشت .

157 - دليل و سرّ اينكه اجمال مخصّص لبّى منفصل غير قابل اتّكال در شبههء مصداقيّه ، سرايت به عامّ نمىكند چيست ؟

( و السّرّ فى ذلك . . . ذلك على خلافه ) ج : مىفرمايد : سرّش آن است ؛ كلامى كه از طرف مولى صادر شده و به مخاطب القاء مىشود به عنوان حجّت ، مشتمل بر عامّى است كه با ظهورش كاشف از ارادهء مولى از عموم كلامش مىباشد . بنابراين ، بايد از عموم كلام مولى تبعيّت كرد تا وقتى كه يقين به خلاف اين عامّ پيدا نشود . مثلا وقتى مولى بفرمايد : « همسايگان مرا اكرام كن » « 4 » و قطع
هامش
( 1 ) - يعنى مولى به واسطهء آنكه مىداند مخصّص لبّى از احكام عقل ضرورى بوده و عبد بلافاصله آن را مىفهمد با آنكه مولى توجّه به آن داشته ولى چون واضح و روشن بوده به وضوح آن اعتماد كرده و آن را نياورده است . مثلا مولى مىفرمايد : « اكرم العلماء » عبد به حكم عقل ضرورى و اينكه از بديهيّات است مىفهمد مقصود مولى ، علمايى كه همكار ظلمه بوده نمىباشد و مولى نيز به وضوح اين حكم عقل اعتماد كرده است . ( 2 ) - يعنى مقصود مولى از « اكرم العلماء » از ابتدا اكرام علماى غير همكار با ظلمه مىباشد . ( 3 ) - يعنى مخصّص از احكام عقل نظرى كه نياز به استدلال و تأمّل و دقّت دارد باشد . يعنى عقل بدون استدلال و تأمّل و دقّت به آن نمىرسد . و قابل اتّكال براى متكلّم نبودن نيز به اين جهت است كه متكلّم نمىتواند نياوردنش را مستند به وضوح و روشن بودنش در نزد عقل كرده و براساس وضوح و بداهتش احتجاج نسبت به عبد داشته باشد ، مثالش را مصنّف خواهد زد . ( 4 ) - استثناى همسايه‌اى كه دشمن مولى باشد از عموم « اكرم جيرانى » اين‌گونه نيست كه از احكام ضرورى عقل باشد . زيرا چه‌بسا مولى فرد كريمى باشد كه حتّى چنين همسايگانى را نيز اكرام مىكند يا به مصلحت ديگرى اكرام آنها را نيز واجب بداند ، ولى عبد رفته و پس از تأمّل و دقّت نظر و با توجه