( وصف ) بر منتفى شدن سنخ حكم هنگام انتفاى آن ( وصف ) .
پس نيست وجهى براى تفصيل بين اين دو ( وصف مساوى و اعمّ ) و بين آنچه ( وصفى ) وقتى باشد ( وصف ) اخصّ من وجه در آنچه ( موردى ) كه وقتى باشد افتراق از جانب وصف ، به اينكه همانا نيست وجهى براى نزاع در اين دو ( وصف مساوى و اعمّ ) در حالى كه معلّل مىشود به عدم موضوع و استظهار جريان آن ( نزاع ) از بعض شافعيّه در اين ( وصف اخصّ من وجه ) چنان كه مخفى نمىباشد . پس خوب تأمّل كن .
نكات دستورى و توضيح واژگان
فصل : يعنى « هذا فصل » .
الظّاهر انّه لا مفهوم للوصف : ضمير در « انّه » به معناى شأن مىباشد .
و ما بحكمه مطلقا : ضمير در « بحكمه » به وصف برگشته و ماء موصوله به معناى كلام بوده و مقصود از « مطلقا » اعمّ از اينكه وصف بر موصوف تكيه داشته باشد يا نداشته باشد و اينكه مفيد عليّت باشد يا نباشد و مقصود از « ما به حكم الوصف » وصف كنايهاى و ضمنى مىباشد .
بدونه لعدم انحصار الفائدة به : ضمير در « بدونه » و « به » به مفهوم برگشته و عبارت « لعدم انحصار الخ » علّت براى لازم نيامدن لغويّت وصف بدون مفهوم مىباشد .
و عدم قرينة اخرى ملازمة له : كلمهء « عدم » عطف به « عدم ثبوت الوضع » و دليل سوّم براى نفى مفهوم براى وصف بوده و ضمير در « له » به مفهوم برمىگردد .
و عليّته فيما اذا استفيدت : ضمير در « عليّته » به وصف و ضمير نايب فاعلى در « استفيدت » به « عليّته » برگشته و كلمهء « عليّته » مبتدا و خبرش كلمهء « غير مقتضية » بوده و اين عبارت جواب سؤال مقدر است : « پس چرا معروف است كه تعليق حكم بر وصف مشعر به عليّت است » .