تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نهاية الوصول ( شرح فارسى كفاية الأصول ) ( فارسى ) — صفحة 152

مساهمون:

ص١٥٢
اطلاق تا حمل شود ( مطلق ) بر اين ( مقيد ) اگر نگفته باشيم به اينكه همانا اين ( ظهور مطلق در اطلاق ) قوىتر است ، براى بودن آن ( ظهور مطلق در اطلاق ) به واسطهء منطوق چنان كه مخفى نمىباشد . و امّا استدلال بر اين - يعنى دلالت نداشتن بر مفهوم - به آيهء
« وَ رَبائِبُكُمُ اللَّاتِي فِي حُجُورِكُمْ )
، پس در اين ( استدلال ) اينكه همانا استعمال در غير آن ( مفهوم ) احيانا با قرينه از چيزى ( مواردى ) است كه ممكن نيست انكار شود ( اين مورد ) ، همان‌طورىكه در آيه است قطعا . علاوه آنكه همانا معتبر مىباشد در دلالت داشتن آن ( وصف ) بر اين ( مفهوم ) نزد قائل به دلالت ، اينكه نباشد ( وصف ) وارد در مورد غالب آن‌طورى كه در آيه است . و وجه معتبر بودن ، واضح است ، براى عدم دلالت داشتن آن ( وصف ) با اين ( ورود در مورد غالب ) بر اختصاص ، و بدون آن ( دلالت بر اختصاص ) ممكن نيست توهّم شود دلالت آن ( وصف ) بر مفهوم . پس بفهم . دنباله : مخفى نمىباشد همانا شبهه‌اى نيست در جريان نزاع - در آنچه ( مواردى ) كه وقتى باشد وصف ، اخصّ از موصوف آن ( وصف ) و لو من وجه - در مورد افتراق از جانب موصوف . و امّا در غير اين ( مورد افتراق از جانب موصوف ) پس در جريان آن ( نزاع ) اشكال است ، اظهر آن ( نزاع ) عدم جريان آن ( نزاع ) است . و اگرچه ظاهر مىشود - از آنچه ( اقوالى ) كه از بعضى از شافعيّه است آنجا كه گفته‌اند ( بعض شافعيّه ) : قول ما « در غنم سائمه زكات است » دلالت دارد ( قول ما ) بر عدم زكات در شتر معلوفه - جريان داشتن آن ( نزاع ) در اين ( غير مورد افتراق از جانب موصوف ) . و شايد وجه آن ( ثبوت مفهوم ) استفادهء عليّت منحصره از آن ( وصف اخصّ از موصوف باشد ) . و بنابراين ، ( استفادهء عليّت منحصره ) پس جارى مىشود در آنچه ( مواردى ) كه باشد وصف ، مساوى يا اعمّ مطلق همچنين ( مثل اعمّ و اخصّ من وجه ) . پس دلالت مىكند