74 - قول به عدم تداخل در چه صورتى بوده و قول در غير آن چيست ؟
( هذا كلّه . . .
فيما يتأكّد ) ج : مىفرمايد : اينكه گفتيم ؛ قول در جملات شرطيّهاى كه شرطها متعدّد ولى جزاء ، واحد بوده ، عدم تداخل است ، در جايى است كه شرط عقلا و شرعا قابل تكرار باشد . « 1 »
ولى اگر جزاء عقلا و شرعا قابل تكرار نباشد دو صورت دارد :
الف : جزاء قابل تاكيد نمىباشد . قائل به تداخل اسباب مىشويم . « 2 »
ب : جزاء قابل تاكيد مىباشد . قائل به تداخل مسبّبات مىشويم . « 3 »
هامش
است و اگر ملاك را عقل قرار داديم در آنجا كه شروط مختلفه از اجناس مختلفه بوده نيز بايد قائل به تداخل شويم و نه عدم تداخل .
( 1 ) - مثل كفارهء افطار عمدى روزه ، كفارهء قتل عمد و يا غسل و وضوء .
( 2 ) - مثل نجاست . مثلا ملاقات جسم خيس با بول ، نجس مىشود ، چنان كه ملاقات جسم خيس با سگ نيز نجس مىشود ولى نجاست ، امرى نيست كه در يك ملاقات مثلا ملاقات با سگ بيشتر از نجاست در ملاقات با بول باشد . در اينجا وجوب تطهير اين شىء براى تمامى اين ملاقاتها يكى بيشتر نيست و تمامى اين اسباب ، تداخل كرده و هركدام در حكم جزء سبب قرار گرفته و تمامى اين ملاقاتها را يك سبب قرار داده و يك جزاء خواهد داشت . يا به دليل خارجى مىدانيم نمازهاى يوميّه قابل تكرار و تاكيد نيست . بنابراين ، در « اذا خفى الجدران فقصّر » و « اذا خفى الاذان فقصّر » هركدام جزء سبب قرار گرفته و وقتى كه هم اذان و هم جدران ، مخفى شد قائل به تداخل اسباب شده و هركدام را جزء سبب دانسته و مجموع را سبب قرار داده و حكم به وجوب قصر يك نماز مىكنيم .
( 3 ) - مثل قتل كه عقلا قابل تكرار نيست . مثلا اگر كسى لواط كرد و بعد قتل نفس انجام داد عقلا نمىتوان او را دو بار كشت ولى كشتن ، امرى قابل تاكيد مىباشد . بنابراين ، اگر كسى مرتكب قتل و لواط شد ، هريك از اين اسباب ، مستقلّ بوده و جزاى خود را مىخواهد و تداخل اسباب نمىشود ولى چون جزاء ، قابل تكرار نيست ولى قابل تاكيد مىباشد ، قائل به تداخل مسبّبات شده و يك كشتن و اعدام ، كفايت از آن اسباب مىكند . فايدهء تاكيد بر داشتن جزاى غير قابل تكرار ، آن است كه اگر نسبت به يكى از آنها مثلا قتل نفس ، رضايت اولياى دم ، فراهم شود ولى حكم اعدام به دليل لواط باقى بوده و اعدام صورت مىگيرد .