69 - دليل مصنّف براى ردّ نظر فخر المحقّقين و ديگران در مبتنى كردن قول به تداخل و عدم تداخل بر معرّف بودن يا مؤثّر بودن اسباب و شروط شرعيّه و اينكه چون اسباب و شروط شرعيّه همه از نوع معرّفات بوده پس تداخل مانعى نداشته چيست ؟
( مع انّ الاسباب الشّرعيّة . . انّ له الدّخل فيهما كما لا يخفى ) ج : مىفرمايد : دليل بر ردّ اين قول آن است اوّلا : قبول نداريم همهء اسباب و شروط شرعيّه از نوع معرّفات باشند . بلكه اسباب و شروط شرعيّه همانند اسباب و شروط غير شرعيّه گاهى مؤثّر و علّت حقيقى « 1 » و گاهى معرّف و كاشف از علّت حقيقى مىباشند . « 2 » به دليل
هامش
معلول وارد شود ، در اينجا نيز هر شرط و علّتى نيز جزاى خودش را مىخواهد و نمىتوان قائل به تداخل شد ، پس بايد جزاء تكرار شود و بايد قائل به عدم تداخل شد .
مقصود از معرّفات بودن اسباب شرعيه آن است كه اسباب شرعيه همانند معرّفاتى باشند كه در خارج وجود دارد . مثلا دود ، معرّف و علامت براى آتش است ، چنانچه حرارت نيز معرّف براى آتش است .
بنابراين ، همانطور كه اشكال ندارد براى يك معرّف ( به فتح راء ) يعنى يك سبب چند معرّف ( به كسر راء ) باشد ، همچنين مىتواند براى يك جزاء چندين معرّف و كاشف از سبب واحد باشد . مثلا بول و نوم خودشان علّت حقيقى نيستند براى تحقّق وجوب وضوء ، بلكه كاشف از يك علّت و سبب واقعى مثلا حالت نفسانى مىباشند . بنابراين ، اشكال ندارد كه چند شرط ، كاشف از يك سبب و علّت باشند . به عبارت ديگر ، سبب تحقّق جزاء يكى بوده كه بول و نوم ، معرّف آن مىباشند . پس اشكالى ندارد تداخل اين شروط اگر معرّفات باشند .
( 1 ) - مثلا در قضيّهء شرطيّهء غير شرعيّهء « ان كانت الشّمس موجودة فالنّهار طالعة » وجود شمس ، شرط و علّت حقيقى براى طلوع روز مىباشد . و در قضيّهء شرطيّهء شرعيّهء « و على النّاس حجّ البيت من استطاع اليه سبيلا » استطاعت ، شرط و علّت حقيقى براى وجوب حجّ بود ، به گونهاى كه اگر استطاعت نباشد ، دليلى براى وجوب حجّ نيز نخواهد بود .
( 2 ) - مثلا در قضيّهء شرطيّهء غير شرعيّه مثل « اذا رايت الدّخان فالاحتراق موجود » وجود دخان ، معرّف و كاشف از علّت و سبب احتراق كه آتش بوده مىباشد نه اينكه دود ، خودش علّت براى احتراق باشد . در قضيّهء شرطيّهء شرعيّه مثل « اذا خفى الاذان فقصّر » يا « اذا خفى الجدران فقصّر » خفاى اذان يا خفاى