وجود طبيعى مأمور به يا منهى عنه ، و اينكه همانا ضررى ندارد در بودن مقدّمه ، حرام در صورت منحصر نبودن با سوء اختيار . و اين ( فايده نداشتن ) - علاوه به وضوح فساد آن ( مقدّمه بودن فرد براى وجود طبيعى ) و اينكه همانا فرد ، آن ( فرد ) عين طبيعى است در خارج چگونه ( فرد مقدّمه براى وجود طبيعى بوده ) و حال آنكه مقدّميّت اقتضا دارد ( مقدّميّت ) دوئيّت را به حسب وجود ، و حال آنكه تعدّدى نيست ( بين فرد و طبيعى ) چنان كه اين ( متعدّد نبودن ) روشن است - آن است كه همانا اين ( مقدّمه بودن فرد براى وجود طبيعى و . . . ) همانا فايده دارد ( مقدّمه بودن فرد براى وجود طبيعى و . . . ) اگر نبوده باشد مجمع ، يكى از نظر ماهيّت و حال آنكه دانستى به بيانى كه بيشتر از آن نبوده ، اينكه همانا آن ( مجمع ) به حسب اين ( ماهيّت ) نيز يكى است .
نكات دستورى و توضيح واژگان
احداها انّه . . . فعليّتها و بلوغها . . . بنيها مضادّة ما لم تبلغ الى تلك المرتبة : ضمير در « انّه » به معناى شأن بوده و در « احداها » به مقدّمات و در « فعليّتها » و « بلوغها » و « بينها » و در « تبلغ » به احكام خمسه برگشته و مقصود از « تلك المرتبة » مرتبهء فعليّت مىباشد .
بين وجوداتها الانشائيّة . . . اليها . . . لا تكون . . . انّه بنفسه محال فلا يجوز . . . يجوّز الخ :
ضمير در « وجوداتها » به احكام خمسه و در « اليها » به « تلك المرتبة » و در « لا تكون » به استحاله و در « انّه » و « بنفسه » به تكليف و در « فلا يجوز » به اجتماع امر و نهى و در « يجوّز » به « من » موصوله برمىگردد .
ثانيتها انّه . . . هو فعل المكلّف و ما هو . . . يصدر عنه و هو فاعله و جاعله : ضمير در « انّه » به معناى شأن بوده و در « ثانيتها » به مقدّمات و ضمير « هو » اوّلى به متعلّق احكام و ضمير « هو » دوّمى و در « يصدر » و در « فاعله » و در « جاعله » به ماء موصوله به معناى فعل يا عمل و در « عنه » و ضمير « هو » سوّمى به مكلّف برمىگردد .
لا ما هو اسمه و هو واضح و لا ما هو عنوانه ممّا قد انتزع عنه بحيث لو لا انتزاعه الخ :