تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نهاية الوصول ( شرح فارسى كفاية الأصول ) ( فارسى ) — صفحة 309

مساهمون:

ص٣٠٩
فناء العنوان فى المعنون » و معه كيف يمكن الخ : ضمير در « معه » به فانى بودن لفظ در معنا برمىگردد . معنى آخر معه كذلك : ضمير در « معه » به معنايى كه لفظ در آن فانى بوده برگشته و مشاراليه « كذلك » فانى بودن لفظ در معنا مىباشد . مع استلزامه : ضمير در « استلزامه » به ارادهء معناى ديگر برمىگردد . غير لحاظه كذلك : ضمير در « لحاظه » به معنايى كه لفظ در آن فانى شده برگشته و مشاراليه « كذلك » به نحو فناى وجه در ذى الوجه مىباشد . فى هذا الحال : يعنى درحالىكه لحاظ ديگر غير از لحاظ قبلى باشد . و اين جار و مجرور متعلّق به « غير لحاظه » مىباشد . لحاظه وجها لمعنيين و فانيا فى الاثنين : ضمير در « لحاظه » به لفظ برگشته و كلمهء « وجها » تمييز براى « لحاظه » و « فانيا » نيز عطف بر « وجها » مىباشد . إلّا ان يكون اللّاحظ احول العينين : مقصود از « اللّاحظ » استعمال‌كننده بوده و « احول العينين » به معناى لوچ مىباشد . فانقدح بذلك : مشاراليه « ذلك » محال عقلى بودن استعمال لفظ واحد در اكثر از يك معنا مىباشد . مطلقا مفردا كان او غيره : ضمير در « غيره » به « مفردا » برگشته و منظور از آن تثنيه و جمع مىباشد . « مطلقا » نيز در مقابل قائل به تفصيل بين مفرد با تثنيه و جمع بوده ، يعنى استعمال لفظ واحد در بيش از يك معنا نه در مفرد و نه در تثنيه و نه در جمع ، صحيح نمىباشد . و لو لا امتناعه فلا وجه لعدم جوازه : ضمير در « امتناعه » و « جوازه » به استعمال برمىگردد . و كون الوضع الخ : كلمهء « كون » مبتدا و اضافه به بعدش شده و عبارت « لا يقتضى عدم