اعتبار فرض ، هرآينه تعلّق گرفته است به صحيح از آن ( نماز ) ، و حال آنكه ممكن نيست باشد ( نماز ) با وجود آن ( نذر ) صحيح . و آنچه ( نذرى ) كه لازم مىآيد از فرض وجود آن ( نذر ) عدم آن ( نذر ) محال است .
مىگويم : مخفى نمىباشد همانا اگر صحيح باشد اين ( استدلال ) ، اقتضاء نمىكند ( اين استدلال ) مگر صحيح نبودن تعلّق نذر به صحيح ، را نه وضع نشدن لفظ را براى آن ( صحيح ) شرعا ، علاوه آنكه فساد از جانب نذر ، منافات ندارد ( فساد از جانب نذر ) صحيح بودن متعلّق آن ( نذر ) را ، پس لازم نمىآيد از فرض وجود آن ( نماز صحيح ) عدم آن ( نماز صحيح ) .
و از اينجا ( عدم منافات ) روشن شد همانا حصول مخالفت ( مخالفت با نذر ) همانا مىباشد ( حصول مخالفت ) به خاطر صحّت اگر نبود تعلّق آن ( نذر ) ، آرى اگر فرض شود تعلّق آن ( نذر ) به ترك نمازى كه مطلوب بوده بالفعل ، هرآينه بود منع كردن حصول مخالفت به واسطهء انجام آن ( نماز مطلوب بالفعل ) به مكانى از امكان .
نكات دستورى و توضيح واژگان
منها تبادر الاعمّ : ضمير در « منها » به وجوه برگشته و منظور از « تبادر الاعمّ » انسباق معناى اعمّ از فاسد و صحيح به ذهن به هنگام استعمال الفاظ عبادات مىباشد .
و فيه انّه قد عرفت الاشكال الخ : ضمير در « فيه » به تبادر برگشته و ضمير در « انّه » به معناى شأن مىباشد .
لا بدّ منه فكيف يصحّ معه دعوى التّبادر : ضمير در « منه » به تصوير جامع و در « معه » به اشكال در تصوير جامع برمىگردد .
و منها عدم صحّة السّلب عن الفاسد : ضمير در « منها » به وجوه برگشته و منظور از « عدم صحّت السّلب عن الفاسد » صحيح نبودن سلب الفاظ عبادات از عبادت فاسد مىباشد .
و فيه منع لما عرفت : ضمير در « فيه » به عدم صحّت سلب از فاسد برگشته و منظور از