ترجمه :
[ دليل اعمى براى وضع الفاظ عبادات براى اعم ]
و هرآينه استدلال شده است براى اعمّى همچنين به وجوهى :
[ دليل تبادر اعمىها ]
از جملهء آنها ( وجوه ) : تبادر اعمّ است . و « اشكال » در آن ( تبادر ) ، همانا هرآينه دانستى اشكال در تصوير جامعى كه چارهاى نيست از آن ( تصوير جامع ) ، پس چگونه صحيح مىباشد با اين ( اشكال ) ادّعاى تبادر ؟
[ دليل عدم صحت سلب اعمى ]
و از جملهء آنها ( وجوه ) : صحيح نبودن سلب از فاسد ، و در اين ( صحيح نبودن سلب از فاسد ) منع است ، براى آنچه كه دانستى .
[ صحت تقسيم به صحيح و سقيم ]
و از جملهء آنها ( وجوه ) : صحيح بودن تقسيم به صحيح و سقيم است .
و در اين ( تقسيم ) : اينكه همانا اين ( تقسيم ) گواهى مىدهد ( تقسيم ) بر اينكه همانا آنها ( الفاظ عبادات ) براى اعمّ هستند اگر نباشد در اينجا ( وضع الفاظ ) دلالتى بر بودن آنها ( الفاظ عبادات ) وضع شده براى صحيح ، و حال آنكه دانستى آن ( دلالت ) را ، پس چارهاى نيست اينكه مىباشد تقسيم به ملاحظهء آنچه ( معنايى ) كه استعمال مىشود در آن ( معنا ) لفظ و هرچند با عنايت ( مجازا ) .
[ استعمال كردن لفظ صلات در صحيح و فاسد ]
و از جملهء آنها ( وجوه ) : استعمال كردن صلاة و غير آن ( صلاة ) در بسيارى از اخبار در فاسد است . نظير قول معصوم عليه السّلام « بنا شده است اسلام بر پنج : نماز و زكات و حجّ و روزه و ولايت و خوانده نشده است فردى به چيزى آنچنانكه خوانده شده است به ولايت ، پس مردم اخذ كردند چهار تا را و ترك كردند اين ( ولايت ) را ، پس اگر همانا فردى تمام روز را روزه بگيرد و شبش را قيام كند و بميرد بدون ولايت ، قبول نمىشود برايش روزه و نمازى » پس همانا اخذ كردن به چهار تا ، نمىباشد ( اخذ به چهار تا ) بنا بر باطل بودن عبادات تاركين ولايت مگر وقتى باشند ( الفاظ عبادات ) اسامى براى اعمّ . و نظير قول معصوم عليه السّلام « رها كن نمازت را در ايّام حيضت » . به دليل ضرورى بودن اينكه همانا اگر نباشد مراد از آن ( صلاة ) فاسد ( صلاة فاسد ) لازم مىآيد صحيح نبودن نهى از آن