مىآورد كه غرض و منظورش مثلا از استعمال لفظ « صلاة » در اركان مخصوصه ، وضع اين لفظ براى اين معنا مىباشد . يعنى مىخواهد بگويد ؛ لفظ « صلاة » را براى اركان مخصوصه وضع كرده و نه اينكه از لفظ صلاة ارادهء اركان مخصوصه را نموده است . بنابراين قرينه در اينجا همانند قرينه در استعمالات مجازى نيست . چرا كه قرينه در استعمالات مجازى براى ارادهء معناست . مثلا متكلّم با قيد « يرمى » در « رايت اسدا يرمى » كه استعمال مجازى بوده مىفهماند كه از لفظ « اسد » ارادهء رجل شجاع نموده نه اينكه لفظ اسد را در رجل شجاع وضع كرده است .
140 - چه اشكالى بر وضع تعيينى از استعمال لفظ در غير موضوع له شده است ؟ ( و كون استعمال . . . و لا مجاز )
ج : مىفرمايد : گفتهاند : چنين استعمالى صحيح نيست ، زيرا استعمال لفظ از دو حال خارج نمىباشد يا به نحو حقيقت بوده يعنى استعمال لفظ در موضوع له و يا به نحو مجاز است .
يعنى استعمال لفظ در غير موضوع له ، حال آنكه اين استعمال نه به نحو حقيقت است ، چرا كه به حسب فرض ، استعمال لفظ در غير موضوع له مىباشد و نه به نحو مجاز بوده ، زيرا در استعمال مجازى نيز قرينه را براى ارادهء معنا از لفظ مىآورند و نه براى دلالت لفظ بر معنا و حال آنكه گفته شد ؛ در وضع تعيينى از راه استعمال ، قرينه براى دلالت لفظ بر معنا آورده مىشود . خلاصه آنكه اين استعمال نه استعمال حقيقى است و نه استعمال مجازى .
141 - نظر مصنّف نسبت به اشكالى كه بر وضع تعيينى از راه استعمال شده مبنى بر اينكه اين استعمال نه به نحو حقيقت بوده و نه به نحو مجاز چيست ؟ ( غير ضائر بعد . . . و لا مجاز )
مىفرمايد : اينكه اين استعمال در ابتدا نه به نحو مجاز باشد و نه به نحو حقيقت ، ضررى و اشكالى را پيش نمىآورد بعد از آنكه اين نوع استعمال را ذوق و طبع قبول كرده و ناآشنا