مقدمه از شارح
مناسب است جهت آگاهى از تحوّلات و سير تكميلى علم اصول فقه و شناخت شخصيّت و زندگانى مصنّف كتاب « كفاية الاصول » كه اقدام به شرح آن شده است و نيز جايگاه كتاب در مجامع علمى ، مطالبى در دو بخش به عرض برسد .
الف : سير تحولات علم اصول فقه
اگرچه علم اصول فقه ريشه در قواعد عقلايى و بناء عقلا داشته و به كارگيرى آن قواعد در روابط اجتماعى ، قرين با خلقت بشر بوده و هرچه اين روابط اجتماعى ، جنبه جمعى و نظاممند پيدا كرده ، كاربرد آنها در مقام احتجاج بيشتر شده ولى تا قبل از ظهور اسلام به شكل يك علم ، ظهور و بروز پيدا نكرده است . مىتوان تاريخ شكلگيرى و تطوّرات علم اصول را به سه دوره تقسيم نمود .
1 - دوره تأسيس و شكلگيرى
به جرأت و براساس مستندات تاريخى بايد گفت ؛ اين عمل ، از جمله علوم اسلامى بوده كه در دامن پاك معصومين عليهم السّلام متولّد شده و امام باقر عليه السّلام مؤسس اوّليهء علم اصول بودهاند كه باب آن را باز كرده و قواعد آن را محكم و استوار ساختهاند . سپس فرزند گرامى ايشان امام جعفر صادق عليه السّلام اين مهم را در پىريزى ، مبانى اجتهاد و تعليم عناصر كاربردى آن به اصحاب و ياران ، املاء نموده و آموزش دادهاند . بيان قواعدى چون استصحاب ، برائت ، استناد به ظهور كلام و ساير قواعدى كه در جواب دادن به سؤال اصحاب در متون روايى ما موجود بوده و بابى را در كتابهاى مرجع روايى به خود اختصاص داده « 1 » از آن جمله بوده تا آنجا كه اين عزيزان فرمودهاند : « علينا القاء الأصول اليكم و
هامش
( 1 ) - علامه مجلسى ، بحار الانوار 2 / 481 تا 505 بابهاى 29 ، 30 ، 31 .