يكونه موضوعا له : ضمير در « كونه » به معنا و در « له » به لفظ برمىگردد .
و هو موقوف على العلم الاجمالىّ الارتكازىّ به : ضمير « هو » به تبادر و ضمير در « به » به موضوع يا معنا برمىگردد .
و لا التّفصيلىّ : عطف بر « العلم الاجمالىّ » بوده و عبارت چنين است « و ليس التبادر موقوف على العلم التّفصيلىّ » .
هذا اذا كان المراد به التّبادر عند المستعلم : مشاراليه « هذا » لزوم جواب به دور بوده و ضمير در « به » به تبادر برگشته و منظور از « المستعلم » جاهل به وضع بوده كه مىخواهد آگاه به معناى لفظ شود .
فلا دور : يعنى « فلا دور موجود » چرا كه طرفين توقف يكى نيستند و دور وقتى است كه طرفين توقف يكى باشند .
فالتغاير اوضح الخ : يعنى تغاير بين طرفين توقف .
ثمّ انّ هذا : كلمه « هذا » اسم « انّ » و مشاراليهاش « تبادر و انسباق معنا به ذهن علامت حقيقت بوده » مىباشد .
فيما لو علم استناد الانسباق الى نفس اللّفظ : جار و مجرور « فيما لو علم الخ » خبر براى « انّ » و منظور از « الانسباق » انسباق معنا به ذهن بوده و كلمهء « الى نفس اللّفظ » بيانگر آن است كه اگر استناد ، مستند به قرينه باشد نشانه مجاز است پس انسباق و تبادر معنا به ذهن سه حالت مىتواند داشته باشد :
1 - بدانيم مستند به خود لفظ است ( علامت حقيقت ) 2 - بدانيم مستند به قرينه است ( علامت مجاز ) 3 - شكّ داريم كه مستند به خود لفظ بوده و يا به كمك قرينه بوده است .
در اين عبارت تكليف دو موردى كه علم داريم مشخّص شده است .
و اما فيما احتمل استناده الى قرينه : ضمير در « استناده » به « انسباق » برگشته و اين عبارت بيان شكل سوّم از انسباق است .
نهاية الوصول ( شرح فارسى كفاية الأصول ) ( فارسى ) — صفحة 132
مساهمون: حسن سيد اشرفى
ص١٣٢