تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نهاية الإيصال ( شرح فارسى أصول الفقه ) ( فارسى ) — صفحة 959

مساهمون:

ص٩٥٩
فساد را و همچنين ( مقتضى فساد نيست ) غيرى . و آنچه ( جوابى ) كه شايسته است گفته شود ( جواب ) براى ايشان ( شيخ نائينى ) : آن است كه همانا اختيار كردن ، چيزى است و عموميّت داشتن نزاع در مسئله ، چيز ديگرى است ، پس همانا اختيار كردن شما به اينكه همانا نهى تنزيهى و غيرى ، اقتضاء ندارند ( نهى تنزيهى و غيرى ) فساد را نيست معناى اين ( اختيار شما ) اتّفاق داشتن همه را بر اين ( اقتضاء نداشتن ) تا اينكه باشد نزاع در مسئله ، مختصّ به آنچه ( نهى ) كه غير اين دو ( تنزيهى و غيرى ) است ، و مفروض ، آن است كه همانا در اينجا ( اقتضاى نهى ) افرادى قائل مىباشند ( افراد ) به اينكه همانا نهى تنزيهى و غيرى اقتضاء دارند ( نهى تنزيهى و غيرى ) فساد را . پس تعميم دادن كلمهء نهى در عنوان ، اين ( تعميم ) سزاوارتر است .

نكات دستورى و توضيح واژگان

المسألة الخامسة دلالة النّهى على الفساد : كلمهء « المسألة » مبتدا و كلمهء « الخامسة » صفت آن بوده و كلمهء « دلالة » خبر و اضافه به بعدش شده و جار و مجرور « على الفساد » متعلّق به « دلالة » مىباشد . تحرير محلّ النّزاع . . . الّتى بحثت . . . فيها و توضيحه . . . فى عنوانها و هى الخ : يعنى « هذا تحرير محلّ النّزاع » كلمهء « هذا » مبتدا و كلمهء « تحرير » خبر و اضافه به بعدش شده و ضمير نايب فاعلى در « بحثت » به مسئله اصوليّه و در « فيها » و « عنوانها » به « هذه المسألة » و در « توضيحه » به محلّ نزاع و ضمير « هى » به الفاظ وارده برمىگردد . ايضا لانّه مدلول عليه . . . لا بدّ له . . . يعطى انّ المراد منها . . . و لعلّه . . . بعضهم الخ : مقصود از « ايضا » مثل نهى بوده و ضمير در « لانّه » و در « عليه » به شىء منهى عنه و در « له » به نهى و در « منها » به دلالت و در « بعضهم » به اصوليّون برگشته و در « لعلّه » به معناى شأن