و سرّ روشن است ؛ پس همانا خروج ، مقابل است ( خروج ) دخول را و وقتى باشد دخول ، عنوان براى بودن داخل خانه ، [ بودنى ] كه مسبوق است به عدم ، پس چارهاى نيست اينكه باشد خروج به مقتضاى مقابله ، عنوان براى بودن خارج خانه [ بودنى ] كه مسبوق به عدم است ، امّا خود تصرّف به مغصوب با حركات خروجيّهاى كه از آنها ( حركات خروجيّه ) مىباشد خروج ، پس اين ( نفس تصرّف ) مقدّمه يا شبه مقدّمه براى خروج است نه خود آن ( خروج ) .
نكات دستورى و توضيح واژگان
او وجوبه . . . تعدّدت الاقوال فيها . . . بوجوبه فقط و لكن يعاقب فاعله : ضمير در « وجوبه » به خروج و در « فيها » به ناحيهء اوّل و در « بوجوبه » و در « فاعله » به تصرّف خروجى برمىگردد .
و قيل بوجوبه . . . و لا يعاقب فاعله . . . بحرمته و وجوبه معا و قيل لا هذا و لا ذاك . . . عليه : ضمير در « بوجوبه » و در « فاعله » و در « بحرمته » و « وجوبه » و در « عليه » به تصرّف خروجى و مشار اليه « هذا » وجوب و مشار اليه « ذلك » حرام مىباشد .
و هو القول الاوّل . . . فهو قبل ان يدخل منهىّ . . . لانّه كان . . . من تركه الخ : ضمير « هو » به حقّ و ضمير « هو » و در « ان يدخل » و در « لانّه » و در « كان » به مكلّف و در « تركه » به تصرّف خروجى برگشته و ضمير « هو » در « فهو » مبتدا و كلمهء « قبل » ظرف و اضافه به « ان يدخل » كه تاويل به مصدر رفته شده و كلمهء « منهىّ » خبر و جار و مجرور بعدش متعلّق به آن مىباشد .
و من يقول بعدم حرمته فانّه يقول به لانّه يجد . . . مضطرّ اليه . . . او بقى : ضمير در « يقول » اوّلى به « من » موصوله و در « حرمته » به تصرّف خروجى و در « فانّه » و در « يقول » و در « لانّه » و در « يجد » به قائل و در « به » به حرام نبودن تصرّف خروجى و در « اليه » به « هذا