فرض و تقدير به حد فعليّت و تحقيق .
دوّم : همانا ما وقتى قائل شديم به اينكه همانا متعلّق تكليف ، آن ( متعلّق تكليف ) عنوان است نه معنون ، قصد نمىكنيم اينكه همانا عنوان به لحاظ آنچه كه براى آن ( عنوان ) است از وجود ذهنى ، مىباشد ( عنوان ) متعلّق براى طلب ، پس همانا اين ( عنوان به لحاظ ذهنىاش متعلّق طلب باشد ) باطل است بالضّروره ، زيرا همانا محلّ آثار و متعلّق غرض و چيزى كه مترتّب مىشود برآن مصلحت و مفسده ، آن ( محلّ ) معنون است نه عنوان ، بلكه قصد مىكنيم همانا متعلّق ، آن ( متعلّق ) حال وجود ذهنى آن ( عنوان ) است ، نه اينكه همانا آن ( عنوان ) به لحاظ آنچه كه براى آن ( عنوان ) است از وجود ذهنى يا آن ( عنوان ) مفهوم است ، و معناى تعلّق آن ( تكليف ) به عنوان ، حال وجود ذهنى آن ( عنوان ) ، اين است كه همانا آن ( تكليف ) تعلّق مىگيرد ( تكليف ) به اين ( عنوان ) خود اين ( عنوان ) به اعتبار اينكه همانا اين ( عنوان ) مرآت از معنون و فانى در اين ( معنون ) است ، پس مىباشد تخليهء در اين ( عنوان ) از وجود ذهنى ، عين آراستن به آن ( وجود ذهنى ) است .
نكات دستورى و توضيح واژگان
انّ الحقّ . . . هو الجواز . . . الى ذلك . . . يبتنى على الخ : ضمير « هو » به حقّ و در « يبتنى » به سند ما برگشته و مشار اليه « ذلك » جواز مىباشد .
اوّلا ان متعلّق . . . سواء كان . . . ليس هو المعنون . . . بما له من الوجود الخارجىّ : يعنى « نختار اختيارا اوّلا انّ متعلّق الخ » كلمهء « اوّلا » صفت براى مفعول مطلق و عبارت « انّ » با اسم و خبرش تأويل به مصدر رفته و مفعول براى « نختار » بوده و ضمير در « كان » به تكليف و در « ليس » و ضمير « هو » كه ضمير فصل بوده به متعلّق تكليف و در « له » به فرد خارجى برگشته و كلمهء « المعنون » خبر براى « ليس » مىباشد .
فانّه يستحيل ذلك . . . هو العنوان على ما سيأتى توضيحه : ضمير در « فانّه » به معناى