تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نهاية الإيصال ( شرح فارسى أصول الفقه ) ( فارسى ) — صفحة 841

مساهمون:

ص٨٤١
ترجمه :

حقّ در مسئله [ جواز اجتماع است ]

: بعد از آنچه كه مقدّم كرديم - از توضيح تحرير نزاع و بيان موضع نزاع - مىگوييم : همانا حقّ در مسئله ، آن ( حقّ ) جواز است ، و هرآينه گرويده‌اند به اين ( جواز ) گروهى از محقّقين متأخّر . و سند ما مبتنى است ( سند ما ) بر توضيح و اختيار كردن سه امر پىدرپى : اوّلا : همانا متعلّق تكليف - اعمّ از اينكه باشد ( تكليف ) امر يا نهى - نيست ( متعلّق تكليف ) آن ( متعلّق تكليف ) معنون ، يعنى فرد خارجى براى عنوان به لحاظ آنچه كه براى آن ( فرد خارجى ) است از وجود خارجى ، پس همانا مستحيل است اين ( متعلّق تكليف بودن معنون ) ، بلكه متعلّق تكليف دائما و هميشه ، آن ( متعلّق تكليف ) عنوان است بنا بر آنچه ( بيانى ) كه به زودى مىآيد توضيح آن ( بيان ) . و لحاظ كن اين ( مستحيل بودن تعلّق تكليف به معنون ) را با شوق ، پس همانا شوق ، مستحيل است ( شوق ) اينكه تعلّق بگيرد ( شوق ) به معنون ، زيرا همانا اين ( شوق ) يا تعلّق مىگيرد ( شوق ) به اين ( معنون ) در حال عدم اين ( معنون ) يا در حال وجود اين ( معنون ) ، و هريك از اين دو ( تعلّق شوق به معنون در حال عدم يا وجود معنون ) صحيح نمىباشد ( اين دو ) ، امّا اوّل ( حال عدم معنون ) : پس لازم مىآيد مقوّم بودن موجود به واسطهء معدوم ، و تحقّق معدوم به لحاظ آنچه كه اين ( معدوم ) معدوم است ، زيرا همانا مشتاق اليه ، براى آن ( مشتاق اليه ) نوعى از تحقّق به واسطهء شوق به آن ( مشتاق اليه ) است . و اين ( تقوّم موجود به واسطهء معدوم ) محال روشن است . و امّا دوّم ( حال وجود معنون ) : پس همانا مىباشد اشتياق به آن ( معنون يا مشتاق اليه ) تحصيل حاصل و اين ( تحصيل حاصل ) محال است ، پس در اين صورت تعلّق نمىگيرد شوق به معنون ، نه حال وجود آن ( معنون ) و نه حال عدم آن ( معنون ) . علاوه آنكه همانا شوق از امور نفسانى است و معقول نمىباشد اينكه متشخّص شود آنچه