هامش
- و از طرفى نسبت بين هريك از اين دو نيز يا به نحو تباين يا عموم خصوص مطلق و يا عموم خصوص من وجه مىباشد . در نتيجه اقسام آن به شرح زير خواهد بود :
الف : متعلّق تكليف در هر دو خطاب به نحو عموم استغراقى و نسبت نيز تباين باشد . مثل آنكه در امر گفته شود : « اكرم العلماء » و در نهى گفته شود : « لا تكرم العلماء » .
ب : متعلّق تكليف در هر دو خطاب به نحو عموم بدلى و نسبت نيز تباين باشد . مثل آنكه در امر گفته شود : « اكرم العالم » و در نهى گفته شود : « لا تكرم العالم » .
بديهى است ، اين دو قسم داخل در باب تعارض بوده و تعارض بين هر دو خطاب در هر دو قسم نيز تعارض ذاتى در مقام جعل و انشاء و به دلالت مطابقىاشان مىباشد . يعنى قطعا يكى از اين دو خطاب يا هر دو خطاب كذب بوده و صادر نشده است . بنابراين ، بايد رجوع به قواعد باب تعارض كرد كه اخذ به دليل راجح بوده و در صورت تساوى نيز تساقط يا تخيير مىباشد .
ت : متعلّق تكليف در هر دو خطاب به نحو عموم استغراقى و نسبت نيز عموم و خصوص مطلق باشد .
مثل آنكه در امر گفته شود : « اكرم العلماء » و در نهى گفته شود : « لا تكرم الفسّاق من العلماء » .
ج : متعلّق تكليف در هر دو خطاب به نحو عموم بدلى و نسبت نيز عموم و خصوص مطلق باشد . مثل آنكه در امر گفته شود : « اكرم العالم » و در امر گفته شود : « لا تكرم العالم الفاسق » .
اين دو صورت نيز داخل در باب عامّ و خاصّ و مطلق و مقيّد بوده و تعارض و تنافى اصلا نه بالمطابقه يعنى بين دلالت مطابقىاشان و نه بالعرض يعنى به دلالت التزاميّهاشان نمىباشد .
ح : متعلّق تكليف در هر دو خطاب به نحو عموم استغراقى و نسبت نيز عموم و خصوص من وجه باشد .
مثل آنكه در امر گفته شود : « اكرم العلماء » و در نهى گفته شود : « لا تكرم الفسّاق » .
د : متعلّق تكليف در هر دو خطاب به نحو عموم بدلى و نسبت نيز عموم و خصوص من وجه باشد مثل آنكه در امر گفته شود : « اكرم العالم » و در نهى گفته شود : « لا تكرم الفسّاق » .
توجه شود كه خطاب در هريك از امر و نهى در اين دو صورت بر عنوانى تعلّق گرفته كه ارتباطى با يكديگر نداشته و هركدام مصاديق و افراد جداگانهاى براى خودشان دارند ، چنان كه هركدام نيز مصداق يا مصاديق مشتركى دارند . مثلا مصداق و افراد جداگانهء امر عبارت از علماء يا افراد عالمى كه -