واسطهء ترك اهمّ است . و اين اشتراط ، حاصل است فعلا به مقتضاى دو دليل ، با ضميمه كردن حكم عقل به ممكن نبودن جمع بين امتثال هر دو ( دليلين ) باهم . و به واسطهء مقدّم كردن راجح ( دليل اهمّ ) بر مرجوحى ( دليل مهمّى ) كه رفع نمىكند ( تقديم ) مگر اطلاق دليل مهمّ را ، پس باقى مىماند اصل دليل امر به مهمّ به حال خودش در صورت ترك كردن اهمّ ، پس مىباشد امرى كه متضمّن است آن ( امر ) را دليل ، مشروط به ترك اهمّ .
و به عبارت روشنتر ، همانا دليل مهمّ در اصلش ( دليل مهمّ ) مطلق است كه شامل مىشود ( دليل مهمّ ) دو صورت را ؛ صورت انجام دادن اهمّ و صورت ترك آن ( اهمّ ) ، وقتى برداشتيم دست از شمول آن ( دليل مهمّ ) براى صورت انجام دادن اهمّ ، به دليل مكان مزاحمت و مقدّم كردن راجح ، پس باقى مىماند شمول آن ( دليل مهمّ ) براى صورت ترك اهمّ بدون مزاحمتى . و اين ( بيان ) معناى مشروط بودن آن ( امر به مهمّ ) به ترك اهمّ است . پس مىباشد اين اشتراط ، مدلول براى دو دليل امرين باهم به ضميمهء حكم عقل ، ولى اين دلالت ، از نوع دلالت اشاره است . اين ( بيان ) خلاصهء نظريّهء ترتّب است بنا بر اجمال اين ( نظريّه ) ، و اينجا ( بحث ترتّب ) در اين ( نظريّه ) جوانبى است كه احتياج دارد به مناقشه و روشنگرى كه ترك كردين آنها ( مناقشات و روشنگرى ) را به مطوّلات ، و هرآينه قرار داده است براى اين ( نظريّه ) شيخ ما محقّق نائينى ، پنج مقدّمه ، براى بستن روزنهها ( اشكالات ) ، مراجعه كن دربارهء آنها ( مقدّمات ) تقريرات شاگردان ايشان ( محقّق نائينى ) را .
نكات دستورى و توضيح واژگان
فالخطاب التّرتّبى ليس لا يقتضى . . . بل يقتضى عكس ذلك : ضمير در « ليس » و در « لا يقتضى » و در « يقتضى » به خطاب ترتّبى برگشته و مشار اليه « ذلك » جمع ضدّين مىباشد .