نداشت ، دليل ترتّب كه عبارت از وجود امر به اهمّ و امر به مهمّ بوده ، مساعد با وقوع ترتّب مىباشد . « 1 » بنابراين ، نظريهء ترتّب و تصحيح آن ، متوقّف بر دو عنصر اساسى است :
الف : اينكه ترتّب فى نفسه و در مقام ثبوت ، امكان ثبوتى داشته و ذاتا ممكن مىباشد .
ب : در مقام اثبات نيز واقع شده و دليل بر وقوعش وجود دارد .
338 - بيان عنصر اساسى اوّل يعنى امكان ثبوتى ترتّب چيست ؟
( امّا الاوّل و . . . آن واحد محال )
ج : مىفرمايد : گفته شد ؛ ترتّب ، امكان ثبوتى دارد . زيرا نهايت دليل و سخنى كه در باطل كردن ترتّب و مستحيل بودنش گفته شده ، « 2 » آن است كه ترتّب ، مستلزم محال كه عبارت از فعلى بودن امر به ضدّين در زمان واحد بوده مىباشد . « 3 » چرا كه قائل به ترتّب ، امر به اهمّ ( امر به ازاله ) را مطلق دانسته و فعليّتش را شامل زمان انجام و ترك آن دانسته كه با توجه به حال فعليّت پيدا كردن امر به مهمّ كه حال ترك اهمّ بوده ، امر به اهمّ نيز فعلى بوده و در نتيجه ، امر به ضدّين و طلب اجتماع ضدّين كه محال بوده مىشود . « 4 »
هامش
( 1 ) - يعنى در مقام اثبات نيز دليل بر وقوع آن وجود دارد .
( 2 ) - يعنى ترتّب ، ثبوتا و در واقع امر و عقلا مستحيل است . چنان كه محقّق خراسانى در « كفاية الاصول 1 / 213 - 218 » آن را مستحيل عقلى مىداند .
( 3 ) - يعنى اشكال اساسى در ترتّب چنان كه محقّق خراسانى در « كفاية الاصول 1 / 213 » آورده ، آن است كه ترتّب ، مستلزم اجتماع طلب فعلى ضدّين بوده كه عقلا امرى مستحيل مىباشد .
( 4 ) - مثلا مولى مىفرمايد : « ازل النّجاسة » امر به ازالهء نجاست ، چه در وقتى كه مكلّف آن را اتيان كند و يا عصيان كند بر فعليّت خودش باقى است . امّا امر به نماز« أَقِيمُوا الصَّلاةَ » *بنا بر گفتهء ترتّبى تا قبل از معصيت و ترك ازالهء نجاست ، فعليّت ندارد ، بلكه فعليّت پيدا كردنش بعد از معصيت آن مىباشد . حال ، مكلّف ازالهء نجاست را كه همزمان با نماز ظهر شده ، رها كرده و مشغول نماز مىشود . گفته شد ؛ فعليّت امر به اهمّ ( ازالهء نجاست ) كه در اين صورت نيز باقى است ، امر به مهمّ نيز با معصيت اهمّ ، فعلى -