تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نهاية الإيصال ( شرح فارسى أصول الفقه ) ( فارسى ) — صفحة 696

مساهمون:

ص٦٩٦
و عصر . و بنابراين ( مقدّم بودن واجب بر مستحبّ ) ، پس شخصى كه باشد بر او ( شخص ) قضاى فوت‌شده‌ها ، صحيح نمىباشد از او ( شخص ) نوافل مطلقا ( نوافل راتبه و غير راتبه ) ، بنا بر نهى از ضدّ ، به خلاف آنچه ( موردى ) كه قائل نشويم به نهى از ضدّ ، پس همانا جايز نبودن انجام نافله در اين هنگام ( قائل نشدن به نهى از ضدّ ) احتياج دارد ( عدم جواز ) به دليل خاصّ . 2 - اينكه باشد ضدّ عبادى ، واجب ، ولى همانا آن ( ضدّ عبادى ) كمتر است از جهت اهميّت نزد شارع از اوّل ، همانند آنچه كه در مورد اجتماع نجات دادن جان محترمه‌اى از هلاكت با نماز واجب است . 3 - اينكه باشد ضدّ عبادى ، واجب ، ولى همانا اين ( ضدّ عبادى ) موسّع الوقت است و حال آنكه اوّلى ، مضيّق است ، و شكّى نيست در اينكه همانا مضيّق ، مقدّم است بر موسّع ، و اگرچه باشد موسّع بيشتر از جهت اهميّت از آن ( مضيّق ) ، مثال آن ( مورد سوّم ) : اجتماع قضاء دين فورى با نماز در وسعت وقت آن ( نماز ) است . و ازالهء نجاست از مسجد با نماز در وسعت وقت است . 4 - اينكه باشد ضدّ عبادى ، واجب همچنين ( مثل مورد سوّم ) ولى همانا آن ( ضدّ عبادى ) مخيّر ( واجب تخييرى ) است ، و حال آنكه اوّلى ، واجب معيّن ( واجب تعيينى ) است . و شكّى نيست در اينكه همانا معيّن ، مقدّم است بر مخيّر و اگرچه باشد مخيّر ، بيشتر از جهت اهميّت از آن ( معيّن ) ، زيرا همانا مخيّر ، برايش ( مخيّر ) بدل است غير از معيّن . مثال آن ( مورد چهارم ) اجتماع سفر نذرشده در روز معيّن با [ روزهء از ] خصال كفّاره است ، پس اگر ترك كند مكلّف ، سفر را و اختيار كند روزهء از خصال كفّاره را ، پس اگر باشد امر به شىء ، اقتضاء كند ( امر به شىء ) نهى از ضدّش ( شىء ) را ، مىباشد روزه ، منهى عنه فاسد . اين ( توضيحات ) خلاصهء بيان ثمرهء مسئله با بيان موارد ظهور آن ( ثمره ) است . ولى اين
نهاية الإيصال ( شرح فارسى أصول الفقه ) ( فارسى ) — صفحة 696 | حسن سيد اشرفى