و مفعول مىباشد .
و لعلّه . . . معناه . . . بعضهم . . . و كيفيّته انّ النزاع معناه يكون انّه الخ : ضمير در « لعلّه » و « انّه » به معناى شأن بوده و در « معناه » به نهى و در « بعضهم » به اصوليّون و ضمير در « كيفيّته » كه مبتدا بوده و به موضع نزاع و در « معناه » به نزاع و در « يكون » به « معناه » برگشته و عبارت « انّ النزاع الخ » تأويل به مفرد رفته و خبر براى مبتدا مىباشد .
اذا تعلّق . . . هل انّه بضدّه العامّ . . . يكون فى . . . فهناك . . . اثبات ذلك : ضمير در « انّه » به معناى شأن بوده و در « بضدّه » به شىء و در « يكون » به نزاع برگشته و مشار اليه « هناك » و مشار اليه « ذلك » ثبوت نهى مىباشد .
تنحلّ الى مسألتين احداهما . . . عنهما فى بابين : ضمير در « تنحلّ » به مسألهء ما و در « احداهما » به مسألتين و در « عنهما » به ضدّ عامّ و ضدّ خاصّ برمىگردد .
شرح ( پرسش و پاسخ )
283 - مسألهء سوّم از مسائل غير مستقلّات عقليّه چه بوده و توضيح مقدّماتى مصنّف براى تحرير نزاع چيست ؟ ( المسألة الثّالثة مسألة . . . محلّ النّزاع هذا )
ج : مىفرمايد : مسألهء سوّم ، عبارت از مسألهء ضدّ مىباشد . « 1 » اصوليّون در اينكه امر به
هامش
( 1 ) - ارباب معقول الفاظ متغاير و متباين را تقسيم كردهاند :
الف : مثلان : مثل لفظ محمّد و جعفر كه در لفظ مختلف بوده ولى به لحاظ معنا و حقيقتشان كه انسان بودن باشد ، مشترك بوده و مثل هم مىباشند . مثلان قابل جمع نمىباشند عقلا .
ب : متخالفان : دو لفظى هستند كه متغايرند به لحاظ تغاير ذاتىاشان ولى مانعى از اجتماع آن دو نيست وقتى از صفات باشند . مثل انسان و فرس كه به لحاظ ذاتشان يعنى انسانيّت و حيوانيّت ، متغايرند نه به لحاظ حيوانيّت كه هر دو در آن مشتركند . و مانند آب و هوا ، آتش و خاك و نيز مانند سياهى و شيرينى ، شجاعت و بخشش يا سفيدى و گرما .
ج : متقابلان : دو معناى متنافر و معاندى بوده كه قابل جمع در يك محلّ واحد از جهت واحد ، در زمان -