هامش
- چنين مطلوبيّتى را احراز كرد ؟
ثانيا : مثال باب تزاحم نيز درست نمىباشد . زيرا در اينجا نيز قبلا احراز مطلوبيّت هر دو عمل در نظر مولى از طريق امر او به دست آمده چنان كه اهمّ بودن مورد نيز توسط مولى و يا به حكم عقل كه كاشف از امر مولى بوده به دست آمده است .
بنابراين ، عبادت بودن هر عملى ، متوقّف بر امر مولى بوده و قصد قربت نيز قصد امتثال امر خواهد بود .
آرى ، لازم نيست در خصوص هر مصداق و فردى ، امر فعلى وجود داشته باشد . مثلا نجات زيد يا عمر يا بكر نياز به امر فعلى نسبت به هركدام ندارد . بلكه امر مولى به طبيعت و كلّى انقاذ غريق كافى بوده و نجات هريك از اين افراد مصداق براى امر فعلى به طبيعت خواهد بود . چنان كه اگر تطهير لباس براى خدا و با قصد قربت انجام گيرد ، مصداق براى طبيعت مطلوبى است كه مولى در يك بيان كلّى آن را اعلام كرده و فرموده است ؛ هر عملى كه منهى نباشد با نيّت تقرّب به خداوند ، عبادت خواهد بود .
همانطورىكه اگر تطهير لباس را به عنوان توصّل به امتثال امر مولى به نماز انجام دهد ، باز مصداقى براى طبيعت مطلوب مولى خواهد بود .
بنابراين ، بايد گفت : عباديّت هر عملى متوقّف بر تعلّق امر و قصد امر فعلى بوده ولى قصد امر فعلى تعلّق گرفته به عنوان كلّى و طبيعت كفايت مىكند و لازم نيست به مصاديق اين كلّى نيز امر فعلى تعلّق بگيرد .