است در عبادت بودن عبادت ، حسن ذاتى و محبوبيّت ذاتى داشتن آن عبادت براى مولى كافى است . « 1 » هرچند مانعى براى تعلّق و توجّه امر فعلى از طرف مولى به آن وجود داشته باشد . « 2 »
هامش
- نظر مولى براى ما روشن نيست ، ناچارا از اوامر او اين مطلوبيّت و مصلحت داشتن را به دست مىآوريم . و براى همين است كه عملى را كه مطلوبيّتش مشكوك باشد در نظر مولى اگر به قصد قربت و به عنوان عبادت انجام دهيم ، تشريع و بدعت مىباشد . زيرا بدعت و تشريع دو جنبه و دو شعبه دارد .
الف : « ادخال ما يعلم انّه ليس من الدّين فى الدّين » داخل كردن چيزى در دين كه جزء دين نبودش معلوم باشد . ب : « ادخال ما لم يعلم انّه من الدّين فى الدّين » داخل كردن چيزى در دين كه جزء دين بودنش مشكوك و معلوم نباشد . ولى روشن است كه عبادى بودن عبادت ، متوقّف بر امر فعلى مولى به آن نمىباشد .
( 1 ) - محقّق اصفهانى در « نهاية الدّراية 1 / 383 ، 385 » . يعنى قصد قربت را قصد امر ندانسته ، بلكه قصد قربت ، عبارت از ارتباط عمل با مولى به جهت حسن ذاتى و مطلوبيّت ذاتى داشتن آن عمل دانست . به بيان ديگر ، همانطور كه گفته شد ؛ اگرچه امر فعلى وجود ندارد ولى ملاك امر كه احراز مطلوبيّت بوده وجود دارد .
( 2 ) - مثل موارد باب تزاحم . مثلا دو نفر غرق شدهاند و نجات هر دو ، مطلوب مولى مىباشد ولى يك نفر از آنان كافر و ديگرى مسلمان مىباشد و مكلّف نيز توان نجات هر دو را ندارد و فقط يك نفر را مىتواند نجات دهد . بديهى است ، امر فعلى مولى به نجات يك نفر تعلّق مىگيرد كه عبارت از نجات فرد مسلمان كه اهمّ بوده مىباشد و مهمّ يعنى نجات فرد كافر ، امر فعلى ندارد . در اينجا اگرچه نجات فرد كافر ، به جهت تزاحمش با اهمّ ، امر فعلى ندارد ولى مطلوب مولى بوده و حسن ذاتى دارد .
ولى بايد گفت : اوّلا : تشبيهه مولاى شرعى با مولاى عرفى در ما نحن فيه درست نمىباشد . زيرا همانطور كه گفته شد ؛ مطلوبيّت عمل براى مولى عرفى را از حال مولى مىتوان به دست آورد . به بيان ديگر ، مطلوبيّت عمل در مولاى عرفى به خود مولى و در رابطه با نياز خود او مىباشد ولى مطلوبيّت و مصلحت عمل در رابطه با مولاى شرعى ، به عبد و بندهاش برمىگردد . وقتى گفته مىشود فلان عمل ، مطلوب مولى بوده يا حسن ذاتى دارد يعنى براى بندگان داراى مصلحت مىباشد حال از كجا مىتوان -