( مقدّمهء جزء ) مقدّمهء تقييد ، نيست ( مقدّمهء تقييد ) جزء .
و حاصل ، اينكه همانا ، وقتى فرض كرديد در شرط ، اينكه همانا تقييد ، داخل است و اين ( تقييد ) جزء تحليلى است ، پس هرآينه فرض كردهايد با آن ( جزء تحليلى بودن ) اينكه همانا قيد ، خارج است ، پس چگونه فرض مىكنيد بار ديگر ، همانا آن ( قيد ) داخل در مأمور به تعلّق گرفته به مقيّد است ؟
نكات دستورى و توضيح واژگان
6 - الشّرط الشّرعىّ : يعنى « الامر السّادس ، الشّرط الشّرعىّ » .
تنقسم الى قسمين عقليّة و شرعيّة : ضمير در « تنقسم » به مقدّمهء خارجيه برگشته و دو كلمهء « عقليّة » و « شرعيّة » بدل تفصيلى براى « قسمين » مىباشند .
1 - المقدّمة العقليّة هى . . . يتوقّف عليه الخ : يعنى « القسم الاوّل ، المقدّمة العقليّة الخ » ضمير « هى » به مقدّمهء داخليّه و ضمير در « عليه » به امر برمىگردد .
توقّفا واقعيّا يدركه العقل بنفسه : ضمير در « يدركه » به توقّف داشتن و در « بنفسه » به عقل برگشته و جمله « يدركه الخ » صفت بعد از صفت براى « توقّفا » كه مفعول مطلق بوده مىباشد .
2 - المقدّمة الشّرعيّة هى . . . يتوقّف عليه الخ : يعنى « القسم الثّانى ، المقدّمة الشّرعيّة الخ » ضمير « هى » به مقدّمهء شرعيّه و ضمير در « عليه » به امر برمىگردد .
توقّفا لا يدركه العقل بنفسه : نكات دستورى همانند قبلى است .
بل يثبت ذلك . . . و نحوهما : مشار اليه « ذلك » توقّف داشتن بوده و ضمير در « نحوهما » به طهارت و استقبال قبله برمىگردد .
باعتبار اخذه . . . مثل قوله . . . المستفاد منه الخ : ضمير در « اخذ » به شرط و ضمير در « قوله » به معصوم و در « منه » به « قوله » برگشته و كلمهء « المستفاد » صفت براى « قوله » مىباشد .