تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نهاية الإيصال ( شرح فارسى أصول الفقه ) ( فارسى ) — صفحة 448

مساهمون:

ص٤٤٨
قول مشهور ، « 1 » شرط براى وجوب مىباشد . « 2 » و نيز گفته شده است ؛ مقدّمهء وجوبيّه ، مقدّمه‌اى است كه در واجب « 3 » به نحوى كه مفروض الوجود و مفروض التحقّق بوده اخذ و شرط شده است . « 4 » ولى با وجود اينكه در واجب اخذ شده ولى به آن مقدّمهء وجوب گويند « 5 » . مثال مقدّمه وجوبيّه مثل استطاعت نسبت به حجّ و يا شروط عامّهء تكليف مثل بلوغ ، عقل و قدرت نسبت به همهء واجبات بوده كه واجب نسبت به همهء اين شرايط ، واجب مشروط مىباشد . 208 - قسم دوّم از مقدّمه در رابطه با واجب چه نام داشته و بيان و توضيح آن چيست ؟ ( 2 - مقدّمة الواجب . . . الواجب المطلق ) ج : مىفرمايد : قسم دوّم ، عبارت از مقدّمهء واجب بوده كه آن را مقدّمهء وجوديّه ناميده‌اند . يعنى مقدّمه‌اى كه وجود واجب و نه وجوبش ، متوقّف برآن بوده « 6 » و وجوب واجب نسبت
هامش
( 1 ) - « قوانين الاصول 1 / 100 » ، « هداية المسترشدين / 192 » ، « الفصول الغرويّة / 79 » و « كفاية الاصول 1 / 154 » . ( 2 ) - يعنى قيد و شرط ، رجوع به هيئت كرده و قيد براى هيئت مىباشند . ( 3 ) - شيخ انصارى در « مطارح الانظار / 45 ، 46 » يعنى بنا بر قول به رجوع قيد و شرط به مادهء امر و نه هيئت . ( 4 ) - يعنى قسم اوّل از قيود و شرايط در نظريهء شيخ كه توضيحش آمد . ( 5 ) - يعنى بنا بر مبناى شيخ ، همهء قيود به مادّه مىخورد و بايد آن را مقدّمهء واجب دانست ، پس چرا آن را مقدّمهء وجوب مىنامند ؟ گفته مىشود ؛ چون از دستهء قيود و شرايطى بوده كه به فرض تحقّق و اينكه اگر محقّق شدند ، آن‌وقت ، شرط براى واجب مىباشند ، و در نتيجه تحصيلشان واجب نمىباشد ، به آنها مقدّمهء وجوب گفته مىشود . به عبارت ديگر ، اين دسته از قيود بر مبناى شيخ ، همچون نظر مشهور ، از محلّ نزاع در بحث مقدّمهء واجب كه آيا واجب هستند يا خير ، خارج مىباشند . ( 6 ) - يعنى بنا بر نظر مشهور ، قيود به هيئت رجوع كرده و قيد براى وجوب مىباشند . ولى اين مقدّمات ، رجوع به هيئت نداشته بلكه قيد براى خود واجب مىباشند . يعنى قيودى كه بنا بر قرينه ، رجوع به -