« ليس » به « ذلك » كه مشاراليهاش اجزاء بوده برمىگردد .
الاوّل فى اجزاء . . . الثّانى فى الخ : كلمهء « الاوّل » و « الثّانى » بدل براى « مقامين » مىباشند .
شرح ( پرسش و پاسخ )
123 - توضيح مصنّف در باب دوّم دربارهء غير مستقلّات عقليّه چيست ؟
( الباب الثّانى . . . هذه المواضع فى مسائل )
ج : مىفرمايد : قبلا گذشت كه مقصود از غير مستقلّات عقليّه ، حكمى است كه عقل به تنهايى به آن نرسيده است بلكه با كمك يك حكم شرعى كه صغراى قياس بوده به اين حكم رسيده است . آرى ، مقدّمه ديگر يعنى كبرى ، عبارت از حكم عقل بوده كه عبارت از حكم عقل به ملازمهء عقلى بين حكم در مقدّمه اوّل يعنى صغرى با حكم شرعى ديگر مىباشد . مثال غير مستقلّات حكميّه ، عبارت از حكم عقل به ملازمهء بين وجوب شرعى ذى المقدّمه و بين وجوب شرعى مقدّمه مىباشد . « 1 » اين ملازمه عقليّه داراى موارد متعدّدى بوده كه مورد نزاع واقع شده ولى اهمّ آنها پنج مورد بوده كه ما در اين باب به آنها
هامش
( 1 ) - البتّه قبلا و در ابتداى بحث گذشت ؛ لازم ، چه در مستقلّات عقليّه و چه غير مستقلّات عقليه ، حكم شرعى بوده و اختلاف در مستقلّات عقليّه و غير مستقلّات عقليه در صغراى مسئله مىباشد . يعنى در مستقلّات عقليه هم صغرى و هم كبرى ، حكم عقل بوده ولى در غير مستقلّات عقليه ، صغرى عبارت از حكم شرع مىباشد . يعنى در مستقلّات عقليه ، عقل به حكم كبرى و ملازمه ، اثبات حكم شرعى براى حكم عقل مىكند ولى در غير مستقلّات عقليه ، اثبات حكم شرعى براى حكم شرعى ديگر مىكند .
مثلا عقل در غير مستقلّات عقليه مىگويد : وقتى شارع مقدّس ، حج را واجب نموده و فرموده است : حجّ واجب است ( صغرى كه حكم شرعى است ) عقل به حكم كبرى و ملازمه مىگويد ؛ مقدّمه اين واجب هرچه كه باشد نيز شرعا واجب است . بنابراين ، در غير مستقلّات عقليّه همانطور كه در ابتداى باب اوّل آمد ؛ عقل به نحو على الاطلاق حاكم نيست بلكه به كمك يك حكم شرعى ديگر است كه حكم به لازم شرعى مىكند .