استحقاق ثواب و عقاب از جانب مولى ، يا همانا لازم مىآيد از آن ( استحقاق مدح و ذمّ ) اين ( استحقاق ثواب و عقاب ) بلكه آن ( استحقاق مدح و ذمّ ) عين اين ( استحقاق ثواب و عقاب ) است وى درك نمىكند اين ( عينيّت ) را هر فردى ، پس ممكن است اينكه نباشد صرف ادراك استحقاق مدح و ذمّ ، كافى براى دعوت هر فردى به فعل ، مگر براى افراد نادرى از مردم ، پس بىنياز نمىباشند اكثر مردم از امر از مولى كه مترتّب است بر موافقت آن ( امر ) ثواب و بر مخالفتش ( امر ) عقاب در مقام دعوت به فعل و انقياد آن ( فعل ) ، پس وقتى وارد شود امرى از مولى در مورد حكم مستقلّ عقل ، پس مانعى نيست از حمل كردن آن ( امر ) بر امر مولوى مگر آنكه همانا لازم بيايد از اين ( حمل بر امر مولوى ) محال تسلسل ، همچون امر به اطاعت و امر به معرفت ، بلكه مثل اين موارد ، معنايى نيست اينكه باشد امر در اينها ( موارد ) ، مولوى ، زيرا همانا مترتّب نمىشود بر موافقت اين ( امر ) غير آنچه ( ثواب يا عقابى ) كه مترتّب مىشود ( ثواب يا عقاب ) بر متعلّق مأمور به ، نظير امر به احتياط در اطراف علم اجمالى .
نكات دستورى و توضيح واژگان
المبحث الثّالث ثبوت الخ : كلمهء « المبحث » مبتدا و موصوف و كلمهء « الثّالث » صفت و كلمهء « ثبوت » خبر و اضافه به بعدش شده است .
هنا على ما تقدّم انّه . . . او قبحه . . . على طبقه : مشار اليه « هنا » مستقلّات عقليّه بوده و ضمير در « تقدّم » به ماء موصوله و ضمير در « قبحه » به شىء و ضمير در « طبقه » به حكم عقل برگشته و ضمير در « انّه » به معناى شأن مىباشد .
و هذه هى . . . تخصّ علمنا : ضمير « هى » به مشار اليه « هذه » يعنى ملازمه برگشته و ضمير در « تخصّ » به مسألهء ملازمه برمىگردد .
و كلّ ما تقدّم من الكلام كان الخ : ضمير در « تقدّم » به ماء موصوله برگشته و « من الكلام » بيان آن بوده و ضمير در « كان » به « كلّ ما تقدّم » برمىگردد .