تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نهاية الإيصال ( شرح فارسى أصول الفقه ) ( فارسى ) — صفحة 230

مساهمون:

ص٢٣٠
- همانا وقتى حكم كند عقل به حسن چيزى يا قبح آن ( چيز ) ، آيا لازم مىباشد عقلا اينكه حكم كند شرع برطبق آن ( حكم عقل ) ؟ و اين ( ملازمه ) آن ( ملازمه ) مسئلهء اصولى است كه مختصّ است ( اين مسئله ) علم ما را ، و هرآنچه گذشت از كلام ، بود ( كلام گذشته ) همچون مقدّمه براى اين ( مسئله ) و هرآينه گفتيم سابقا : همانا اخباريّون ، تفسير شده است كلامشان ( اخباريّون ) - در يكى از وجوه سه‌گانهء گذشته كه ظاهر مىشود ( يكى از وجوه ) از كلام بعضى از ايشان ( اخباريّون ) - به انكار كردن اين ملازمه . و امّا اصوليّون ، پس هرآينه انكار كرده است آن ( ملازمه ) را از ايشان ( اصوليّون ) صاحب فصول و نشناخته‌ام براى او ( صاحب فصول ) موافقى و به زودى مىآيد توجيه كلام ايشان ( صاحب فصول ) و كلام اخباريّون . و حقّ ، آن است كه همانا ملازمه ثابت است عقلا ، پس همانا عقل وقتى حكم كند ( عقل ) بر حسن چيزى يا قبح آن ( چيز ) - يعنى همانا وقتى تطابق كند آراى عقلاء همگى بما هم عقلاء ، بر حسن چيزى ، براى آنچه كه در آن ( چيز ) است از حفظ نظام و بقاى نوع ، يا بر قبح آن ( چيز ) ، براى آنچه كه در آن ( چيز ) است از اخلال به اين ( حفظ نظام و بقاى نوع ) - پس همانا حكم ، اين ( تطابق آراى عقلاء برآن ) مىباشد ( اين حكم ) مورد اتّفاق رأى همه ، پس چاره‌اى نيست اينكه حكم كند شارع به حكم ايشان ( عقلاء ) ، زيرا همانا او ( شارع ) از ايشان ( عقلاء ) است ، بلكه رئيس ايشان ( عقلاء ) است ، پس او ( شارع ) به لحاظ اينكه او ( شارع ) عاقل است - بلكه خالق عقل است - همانند ساير عقلاء است ، چاره‌اى نيست اينكه حكم كند ( شارع ) به آنچه كه حكم مىكنند ( عقلاء ) . و اگر فرض كرديم همانا او ( شارع ) مشاركت نكرده است ( شارع ) ايشان ( عقلاء ) را در حكمشان ( عقلاء ) ، هرآينه نبوده است اين حكم ، مورد اتّفاق رأى همه ، و اين ( مورد اتّفاق رأى جميع نبودن ) خلاف فرض است . و بعد از ثبوت اين ( ملازمه ) سزاوار است اينكه بحث كنيم . اينجا ( مبحث سوّم ) از مسألهء ديگرى ، و آن ( مسألهء ديگر ) آن است كه همانا اگر