105 - در چه صورتى تفكيك بين وجود حسن و قبح عقلى ، با ادراك عقل جايز است ؟
( نعم ، اذ فسّروا . . . فى المبحث الاوّل )
ج : مىفرمايد : اگر حسن و قبح را به دو معناى اوّل يعنى كمال و نقص يا ملائمت و منافرت تفسير كنند آنوقت چنين تفكيكى جايز است ولى حسن و قبح به اين دو معنا كه محلّ نزاع نمىباشد . « 1 » خلاصه ، جايز نبودن تفكيك در صورتى كه حسن و قبح به معناى سوّم باشد ، امرى روشن بوده كه نياز به بيانى بيشتر از اين ندارد بعد از توضيحاتى كه در مبحث اوّل داشتيم .
هامش
( 1 ) - ولى بايد گفت : اين سخن نيز تناقض است . زيرا حسن و قبح به معناى كمال و نقص و يا ملائمت و منافرت نيز به معناى ادراك عقل است . يعنى عقل ، گاهى حسن و قبح امور را كه ادراك مىكند يعنى كمال و نقص بودنشان و يا ملائمت و منافرت داشتنشان را با نفس ادراك مىكند و يا مدح و ذمّ و بايسته و نبايسته بودن انجام آن را ادراك مىكند . بنابراين ، در هر سه قسم ، معنايش ادراك عقل است . بنابراين ، حسن و قبح به دو معناى اوّل نيز معنايش آن است كه عقل مىتواند آنها را بفهمد حال چگونه مىتوان گفت ؛ در اينجا تفكيك يعنى اينكه عقل چنين ادراكى نداشته باشد جايز است ؟