تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نهاية الإيصال ( شرح فارسى أصول الفقه ) ( فارسى ) — صفحة 171

مساهمون:

ص١٧١
( تعظيم دوست ) قبيح مذموم ، چنان كه وقتى باشد ( تعظيم دوست ) سبب براى ظلم به سوّمى ، به خلاف عدل ، پس همانا آن ( عدل ) مستحيل است اينكه باشد ( عدل ) قبيح با بقاى صدق عنوان عدل . همچنين تحقير كردن دوست به عنوان اينكه همانا آن ( تحقير دوست ) تحقير است براى او ( دوست ) جايز است اينكه باشد ( تحقير دوست ) حسن ممدوح برآن ( تحقير دوست ) ، چنان كه وقتى باشد ( تحقير دوست ) سبب براى نجات دادن او ( دوست ) ، ولى مستحيل است اينكه باشد ظلم ، حسن با بقاى صدق عنوان ظلم . 3 - آنچه ( فعلى ) كه نه علّيّتى است براى آن ( فعل ) و نه اقتضايى است در آن ( فعل ) به‌خودىخود براى حسن و قبح اصلا ، و همانا گاهى متّصف مىشود ( فعل ) به حسن يك بار ، وقتى منطبق شود برآن ( فعل ) عنوانى حسن ، همچون عدل ، و گاهى متّصف مىشود ( فعل ) به قبح بار ديگر ، وقتى منطبق شد برآن ( فعل ) عنوانى قبيح ، همچون ظلم . و گاهى منطبق نمىشود برآن ( فعل ) عنوان يكى از اين دو ( عدل و ظلم ) ، پس نمىباشد ( فعل ) حسن و نه قبيح ، همچون زدن - مثلا - پس همانا اين ( زدن ) حسن است براى ادب كردن ، و قبيح است براى تشفّى ، و نه حسن و نه قبيح است همچون زدن غير صاحب روح ( جماد ) . و معناى بودن حسن و قبح ، ذاتى ، آن است كه عنوان حكم شده برآن ( عنوان ) به يكى از اين دو ( حسن و قبح ) به لحاظ اينكه اين ( عنوان ) به‌خودىخودش ( عنوان ) و فى حدّ ذاتش ( عنوان ) مىباشد ( عنوان ) محكوم به اين ( يكى از حسن و قبح ) ، نه از جهت مندرج بودن آن ( عنوان ) تحت عنوان ديگرى . پس احتياج ندارد ( عنوان ) به واسطه‌اى در اتّصافش ( عنوان ) به يكى از اين دو ( حسن و قبح ) . و معناى بودن اين ( فعل ) مقتضى براى يكى از اين دو ( حسن و قبح ) آن است كه همانا عنوان ، نيست ( عنوان ) به‌خودىخودش ( عنوان ) متّصف به اين ( يكى از حسن و قبح ) بلكه به توسّط عنوان ديگرى است ، ولى آن ( فعل ) - اگر خودش باشد و خودش ( فعل )