تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نهاية الإيصال ( شرح فارسى أصول الفقه ) ( فارسى ) — صفحة 170

مساهمون:

ص١٧٠
العقلاء بالحسن او القبح . و ليس المراد من العلّيّة و الاقتضاء ما هو معروف من معناهما انّه بمعنى التّأثير و الايجاد ، فانّه من البديهىّ انّه لا علّيّة و لا اقتضاء لعناوين الافعال في احكام العقلاء الّا من باب علّيّة الموضوع لمحموله . ترجمه :

5 - معناى حسن و قبح ذاتى

همانا حسن و قبح به معناى سوّم تقسيم مىشوند ( حسن و قبح ) به سه قسم : 1 - آنچه ( فعلى ) كه آن ( فعل ) علّت براى حسن و قبح است و ناميده مىشود حسن و قبح در آن ( فعل ) به ذاتيّين ، مثل عدل و ظلم و علم و جهل ، پس همانا عدل به لحاظ آنكه آن ( عدل ) عدل است ، نمىباشد ( عدل ) مگر حسن هميشه ، يعنى همانا هروقت كه صدق كند عنوان عدل ، پس همانا چاره‌اى نيست اينكه مدح شود برآن ( عدل ) فاعل آن ( عدل ) نزد عقلاء و شمرده شود ( فاعل عدل ) نزد ايشان ( عقلاء ) نيكوكار ، و همچنين ظلم به لحاظ آنكه آن ( ظلم ) ظلم است ، نمىباشد ( ظلم ) مگر قبيح ، يعنى همانا هروقت صدق كند عنوان ظلم ، پس همانا فاعل آن ( ظلم ) مذموم است نزد ايشان ( عقلاء ) و شمرده مىشود ( فاعل ظلم ) زشت‌كار . 2 - آنچه ( فعلى ) كه آن ( فعل ) مقتضى است براى اين دو ( حسن و قبح ) و ناميده مىشود حسن و قبح در اين ( فعل ) به عرضيّين ، مثل تعظيم داشتن دوست و تحقير كردن او ( دوست ) ، پس همانا تعظيم دوست - اگر خودش باشد و خودش ( تعظيم دوست ) - پس آن ( تعظيم دوست ) حسن ممدوح برآن ( تعظيم دوست ) است ، و تحقير او ( دوست ) همچنين قبيح است اگر خودش باشد و خودش ( تحقير دوست ) ، ولى تعظيم دوست به عنوان اينكه همانا آن ( تعظيم دوست ) تعظيم دوست است ، جايز است اينكه باشد