تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نهاية الإيصال ( شرح فارسى أصول الفقه ) ( فارسى ) — صفحة 132

مساهمون:

ص١٣٢
محموده ) . . . حكم نمىكند به آنها ( قضاياى محموده ) انسان به عنوان اطاعت كردن براى عقلش يا وهمش يا حسّش ، مثل حكم كردن ما به اينكه همانا گرفتن مال انسان قبيح است ، و اينكه همانا دروغ گفتن قبيح است كه بايسته نيست اقدام شود برآن ( دروغگويى ) . . . » . و همچنين موافقت كرده است او ( شيخ الرّئيس ) را شارح بزرگ آن ( اشارات ) خواجه نصير الدّين طوسى . سوّم : و از اسباب حكم كردن به حسن و قبح ، خلق انسانى است كه موجود در هر انسانى است بنا بر اختلافشان ( انسان ) در انواع اين ( خلق ) ، مانند خلق كرم ( بخشش ) و شجاعت ، پس همانا وجود اين خلق مىباشد ( وجود اين خلق ) سبب براى ادراك اينكه همانا افعال كرم - مثلا - از چيزهايى ( افعالى ) است كه بايسته است انجام دادن آنها ( افعال ) پس مدح مىكند ( انسان ) فاعل آنها ( افعال ) را ، و افعال بخل از چيزهايى ( افعالى ) است كه بايسته است ترك آنها ( افعال ) ، پس سرزنش مىكند ( انسان ) فاعل آنها ( افعال ) را . و اين حكم از عقل گاهى نمىباشد ( حكم عقل ) از جهت مصلحت عامّه يا مفسدهء عامّه و نه از جهت كمال بودن براى نفس يا نقص بودن ، بلكه به انگيزهء خلق موجود است . و وقتى باشد اين خلق ، عامّ در بين همهء عقلاء ، مىباشد اين حسن و قبح ، مشهور بين ايشان ( عقلاء ) كه تطابق دارد بر اين دو ( حسن و قبح ) آراى ايشان ( عقلاء ) . ولى همانا داخل مىشود ( اين خلق ) در محلّ نزاع وقتى باشد خلق از جهت ديگرى در آن ( خلق ) كمالى براى نفس يا مصلحت عامّهء نوعيّه ، پس دعوت مىكند ( كمال يا مصلحت نوعيه داشتن ) اين ( خلق ) را به مدح و ذمّ . و واجب است رجوع در اين قسم به آنچه كه ذكر كرديم آن را از خلقيّات در المنطق تا بشناسى توجيه حكم كردن خلق انسانى را به اين مشهورات .

نكات دستورى و توضيح واژگان

4 - اسباب حكم العقل الخ : يعنى « الامر الرّابع اسباب حكم العقل الخ » .