ضروريات ، چنان كه توهّم كردهاند آن ( قسم از ضروريات بودن ) را بعضى مردم ( علما ) و از جمله آنان ( علما ) اشاعره هستند ، همانطورىكه مىآيد ( توهّم ) در دليلشان ( اشاعره ) . و هرآينه روشن كردم اين ( نبودن قضاياى مشهورات از ضروريات و قسم جداگانه بودن ) را در جزء سوم از منطق در مبادى قياسات ، پس مراجعه كن .
و از اينجا ( توضيح آراء محموده ) روشن مىشود براى تو به خوبى اينكه همانا عدليّه - وقتى مىگويند ( عدليّه ) به حسن و قبح عقلى - اراده مىكنند ( عدليّه ) همانا حسن و قبح از آراء محموده و قضاياى مشهورهء شمرده شده از تأديبات صلاحيه است ، و اينها ( قضاياى محموده ) آنچه ( قضايايى ) هستند كه تطابق كرده است بر آنها ( قضايا ) آراى عقلاء به جهت آنكه آنان ( عقلاء ) عقلاء هستند . و قضاياى مشهوره ، نيست براى آنها ( قضاياى مشهوره ) واقعى وراى تطابق آراء ( آراى عقلاء ) ، يعنى همانا واقعيّت اينها ( قضاياى مشهوره ) همين ( تطابق آراء عقلاء ) است . پس معناى حسن عدل يا علم در نزد ايشان ( عدليّه ) آن است كه همانا فاعل آن ( عدل يا علم ) ممدوح است نزد عقلاء ، و معناى قبح ظلم يا جهل آن است كه همانا فاعل آن ( ظلم يا جهل ) مذموم است نزد ايشان ( عقلاء ) .
و كفايت مىكند ما را به عنوان شاهد بر آنچه كه مىگوييم - از داخل بودن امثال اين قضايا در مشهورات صرفى كه واقعى نيست براى آنها ( مشهورات ) مگر شهرت ، و اينكه همانا اينها ( مشهورات ) نيستند ( مشهورات ) از قسم ضروريّات ، به آنچه ( بيانى ) را كه گفته است آن ( بيان ) را شيخ الرّئيس در منطق اشارات : « و از جمله آنها ( قضايا ) آراى ناميده شده به محموده است . و چهبسا اختصاص داديم آنها ( آراى محموده ) را به اسم مشهوره ، زيرا عمدهاى نيست براى آنها ( آراى محموده ) مگر شهرت ، و آنها ( آراى محموده ) آرائى هستند كه اگر تنها باشد انسان با عقل مجرّدش و وهمش و حسّش و تأديب نشود ( انسان ) به قبول كردن قضاياى آنها ( محموده ) و اعتراف كردن به آنها ( قضاياى
نهاية الإيصال ( شرح فارسى أصول الفقه ) ( فارسى ) — صفحة 131
مساهمون: حسن سيد اشرفى
ص١٣١