انكار واقعيّت اين دو ( حسن و قبح ) به اين معنا از واقعيّت است ، پس اين ( انكار ) صحيح است ، ولى اين ( انكار به اين معنا ) بعيد است از اقوال ايشان ( اشاعره ) ، زيرا همانا وقتى بودهاند اينكه مىگويند ( اشاعره ) به حسن افعال و قبح آنها ( افعال ) بعد از حكم شارع ، پس همانا دانسته مىشود از اين ( قولشان ) اينكه همانا نيست غرضشان ( اشاعره ) اين ( انكار ) . زيرا همانا حكم شارع قرار نمىدهد ( حكم شارع ) براى اين دو ( حسن و قبح ) واقعيّتى و خارجى ، چگونه ( واقعيّت خارجى دارند ) ؟ و حال هرآينه مترتّب كردهاند ( اشاعره ) بر اين ( انكار واقعى حسن و قبح ) به اينكه همانا وجوب معرفت ( معرفت خدا ) و طاعت ( وجوب اطاعت ) نيست ( وجوب ) عقلى بلكه شرعى است و اگر باشد غرضشان ( اشاعره ) انكار ادراك عقل - چنان كه اين ( انكار ادراك عقل ) ظاهر از اقوالشان ( اشاعره ) است - پس به زودى مىآيد تحقيق حقّ در اين ( انكار ) و اينكه همانا ايشان ( اشاعره ) نيستند ( اشاعره ) بر صواب در اين ( انكار ) .
نكات دستورى و توضيح واژگان
2 - واقعيّة الحسن . . . معانيهما و رأى الاشاعرة : يعنى « الامر الثّانى واقعيّة الحسن الخ » ضمير در « معانيهما » به حسن و قبح برگشته و كلمهء « رأى الاشاعرة » عطف بر « واقعيّة الحسن » كه خبر براى « الامر الثّانى » بوده مىباشد .
و كذا مقابله : ضمير در « مقابله » به حسن به معناى اوّل برمىگردد .
لا يختلف باختلاف الخ : ضمير در « لا يختلف » به امر واقعىّ خارجى كه مقصود از آن حسن و قبح به معناى كمال و نقص بوده برگشته و اين جمله ، صفت براى « امر واقعىّ خارجىّ » مىباشد .
و لا يتوقّف . . . من يدركه و يتعقّله : ضمير در « لا يتوقّف » و ضمير مفعولى در « يدركه » و « يتعقّله » به امر واقعى خارجى و ضمير فاعلى در اين دو فعل به « من » موصوله برمىگردد .
و هذا ما يحتاج الخ : مشار اليه « هذا » مختلف نبودن حسن و قبح به معناى كمال و نقص