حسن به معناى ملائمت .
و اين ( مختلف نبودن حسن و قبح به معناى كمال به اختلاف انظار ) مثل آن ( مطلبى ) است كه اعتقاد دارند آن ( مطلب ) را نظريّهء جديد در رنگها ، پس گفته مىشود : همانا آنها ( رنگها ) واقعيّتى نيست براى آنها ( رنگها ) ، بلكه آنها ( رنگها ) حاصل مىشوند ( رنگها ) از انعكاسات طيفهاى ( تابشهاى ) نور بر اجسام ، پس در تاريكى از آن جهت كه نورى نيست ، نيست در آنجا ( تاريكى ) رنگهايى موجود بالفعل ، بلكه موجود حقيقتا اجسامى است كه در آنها ( اجسام ) صفات حقيقى است كه آنها ( صفات ) منشأ براى انعكاس طيفها به هنگام واقع شدن نور بر آنها ( اجسام ) است . و نيست هريك از رنگها مگر طيفى يا طيفهايى ، پس بيشتر كه تركيب شدهاند ( طيفها ) . و اينچنين ( همچون رنگها ) مىگوييم در حسن اشياء و جمال آنها ( اشياء ) به معناى ملائمت . و شىء واقعى در اين ( ملائمت ) چيزى ( شىء ) است كه آن ( شىء ) منشأ ملائمت در اشياء است ، همچون طعم و بو و مانند اين دو ( طعم و بو ) كه اين ( منشأ ) همانند صفت در جسم است ، زيرا مىباشد ( صفت ) منشأ براى انعكاس طيفهاى نور . همچنان كه همانا خود لذّت و الم نيز دو امر واقعى هستند ، ولى نيستند آن دو ( لذّت و الم ) حسن و قبحى كه آن دو ( حسن و قبح ) از صفات اشياء هستند . و لذّت و الم از صفات نفس است كه مدرك براى حسن و قبح مىباشد .
2 - و امّا حسن به معناى آنچه ( فعلى ) كه بايستنى است اينكه انجام شود ( فعل ) نزد عقل ، پس همچنين نيست براى آن ( حسن ) واقعيّتى مگر ادراك عقلاء ، يا بگو : تطابق آراى عقلاء . و كلام در اين ( حسن به معناى بايسته بودن انجام فعل ) همچون كلام در حسن به معناى ملائمت است . و مىآيد به زودى تفصيل معناى تطابق عقلاء بر مدح و ذمّ يا ادراك عقل براى حسن و قبح .
و بنابراين ( واقعيّت حسن و قبح ) ، پس اگر غرض اشاعره از انكار كردن حسن و قبح ،
نهاية الإيصال ( شرح فارسى أصول الفقه ) ( فارسى ) — صفحة 102
مساهمون: حسن سيد اشرفى
ص١٠٢