تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نهاية الإيصال ( شرح فارسى أصول الفقه ) ( فارسى ) — صفحة 101

مساهمون:

ص١٠١
واقعىّ خارجى است كه مختلف نمىشود ( امر واقعىّ خارجى ) با اختلاف نگاهها و ذوقها و متوقّف نمىباشد ( امر واقعىّ خارجى ) بر وجود شخصى كه درك كند ( شخص ) آن ( امر واقعىّ خارجى ) را و تعقّل كند ( شخص ) آن ( امر خارجى واقعى ) را به خلاف حسن و قبح به دو معناى اخيرى . و اين ( اختلاف در حسن و قبح ) چيزى ( مطلبى ) است كه احتياج دارد ( مطلب ) به توضيح و تفصيل ، پس مىگوييم : 1 - امّا حسن به معناى ملائمت ، و همچنين آنچه ( قبح به معناى منافرت ) كه مقابل است ( قبح به معناى منافرت ) آن ( حسن ) را ، پس نيست براى آن ( حسن يا قبح به معناى ملائمت ) به‌خودىخود همطرازى در خارج كه مقابل باشد ( هم‌طراز ) آن ( حسن ) را و حكايت كند ( حسن ) از آن ( خارج ) و اگرچه باشد منشأ آن ( حسن يا قبح ) گاهى مىباشد ( منشأ ) امر خارجى ، همچون رنگ و بو و طعم و منظّم بودن اجزاء و مانند اين‌ها . بلكه حسن شىء متوقّف است ( حسن شىء ) بر وجود ذوق عامّ يا خاصّ ، پس انسان ، اوست كه مىچشد ( انسان ) ديده شده يا شنيده شده يا چشيده شده را به سبب آنچه كه نزد او ( انسان ) است از ذوقى كه قرار مىدهد ( ذوق ) اين شىء را ملائم براى نفسش ( انسان ) ، پس مىباشد ( شىء ) حسن نزد او ( انسان ) ، يا [ قرار مىدهد ] غير ملائم ، پس مىباشد ( شىء ) قبيح نزد او ( انسان ) . پس وقتى مختلف شود ذوقها در شىء ، مىباشد ( شىء ) حسن نزد قومى ، [ مىباشد شىء ] قبيح نزد ديگران . و وقتى متّفق باشند ( قوم ) در ذوقى عامّ ، مىباشد اين شىء ، حسن نزدشان ( قوم ) همگى ، يا قبيح اين‌چنين ( نزد همگى ) . و حاصل اينكه همانا حسن به معناى ملائم بودن ، نيست ( حسن ) صفت واقعى براى اشياء همچون كمال ، و نيست واقعيّت اين صفت ( ملائم بودن ) مگر ادراك انسان و ذوق او ( انسان ) ، پس اگر وجود نداشته باشد انسانى كه بچشد و نه شخصى كه شبيه باشد ( شخص ) او ( انسان ) را در ذوقش ( انسان ) نمىباشد براى اشياء به خودى آنها ( اشياء )