تمسّك مىشود به عموم ، به دليل جايز بودن اينكه مىباشد فرد مشكوك ، هرآينه احراز كرده است مولى وجود ملاك را در آن ( فرد مشكوك ) با احتمال اينكه همانا آنچه ( دليلى ) را كه ادراك كرده است آن ( دليل ) را عقل يا قائم شده است برآن ( دليل ) اجماع ، از قبيل ملاكات است .
اين ( بيانات ) همهء آن ( بيانات ) حكايت اقوال علماى ما در مسئله است . و همانا طول داديم در نقل آنها ( اقوال ) براى اينكه همانا اين مسئله ، جديد است كه معنون كرد اين ( مسئله ) را شيخ ما انصارى ، مؤسّس اصول جديد . و اختلاف كردهاند در اين ( مسئله ) بزرگان مشايخ ما و اكتفاء مىكنيم به اين مقدار بدون بيان آنچه كه اعتماد مىكنيم برآن از اقوال ، براى اينكه خارج نشويم از غرضى كه وضع شده است براى آن ( غرض ) رساله .
و به اختصار ، همانا آنچه ( قولى ) كه رفته است به آن ( قول ) شيخ ، آن ( قول شيخ ) سزاوار به اعتماد است ولى با تحريرى براى قول او ( شيخ ) بر غير آنچه ( تحريرى ) كه آن ( تحرير ) معروف است از او ( شيخ ) .
نكات دستورى و توضيح واژگان
و استثنى من ذلك : ضمير در « استثنى » به محقّق نائينى برگشته و مشاراليه « ذلك » عدم جواز تمسّك به عامّ در شبههء مصداقيّه مىباشد .
لم يستكشف منه : ضمير در « منه » به مخصّص لبّى برمىگردد .
انّما ادرك ما هو الخ : ضمير در « ادرك » به عقل و ضمير « هو » به ماء موصوله به معناى دليل برمىگردد .